باشد زيرا هيچ خانه از مشركان نماند جز كه از كشته شدن عمرو دچار خوارى گردد و هيچ خانه مسلمانى نباشد جز كه عزت و آبرو يابد بكشته شدن عمرو و امير المؤمنين آغاز سرودن نمود و ميفرمود :
از بيخردى يارى سنگى را كرد * من روى صواب يارى رب محمد
او را زدم و كشيدمش اندر خون * چون كركس فوق كوه و تل هامون
از جامه او گذشتم و گر بودم * مغلوب همى برد ز من جامه من
پندار مكن خدا كند دينش خوار * با پيغمبر خود ايا گروه احزاب
چون على ( ع ) عمرو را كشت شنيدند يك جارچى كه ديده نشد جار زد :
على عمرو را كشت ، على را پشت را شكست و لرزه بر فرماندهان بت پرستان افتاد و همه گريزان شدند و احزاب پراكنده شدند با ترس و هراس .
123 - روايت است كه جابر گفت من نمونهاى نيافتم براى كشتن على ( ع ) عمرو را مگر در داستانى كه خدا در باره داود و جالوت آورده كه فرموده : 251 - البقره پس گريزان كردند و شكست دادند آنان را بفرمان خدا و كشت داود جالوت را .