خواستار بود كه شرح صدر و شهامت به من بدهى و كار مرا آسان كنى و گره از زبانم بگشائى تا گفته مرا بفهمند و اينكه برايم وزيرى از خاندانم بسازى كه على برادر من است محكم كن به دو پشت مرا و او را شريك كن در انجام كارم تا تو را بسيار ياد كنم بدرستى كه تو بر ما بينائى .
121 - و بسندش از عتكى تا خالد بن يزيد از امام پنجم ( ع ) تا جدش على ع كه رسول خدا ص در روز احزاب فرمود : بار خدايا تو در روز بدر عبيدة بن حرث را از من گرفتى و در روز احد حمزة بن عبد المطلب را و اين برادرم على بن ابى طالب است ، پروردگارا مرا تنها نگذار و توئى بهتر وارث همه « 1 »
هامش
( 1 ) سيره ابن هشام در ص 162 ج 2 چاپ مصر گويد :
سواران مشركين جاى تنگى از خندق را جستجو كردند و اسبان خود را زدند تا از آن جستند و در ميدانى كنار سلع بجولان پرداختند و على بن ابى طالب ( ع ) با جمعى از مسلمانان بر آنها بيرون شدند تا آن رخنهاى را كه از آن بدر آمده بودند بر آنها بستند و سواران قريش در برابر آنان آمدند و عمرو بن عبد ودّ كه در روز بدر زخمهاى گرانى برداشته بود و روز جنگ احد در جبهه نبود در روز جنگ خندق آمده بود با نشانهاى كه شناخته شود و چون با سواران خود در صف شد گفت : كو مبارز و على بن ابى طالب با او مبارزه كرد و به او فرمود : اى عمرو تو با خدا عهد كردى هيچ كس از قريش از تو يكى از دو حاجت نخواهد جز آنكه يكى را برآورى پاسخ داد آرى درست است ، على ( ع ) به او فرمود : من تو را دعوت ميكنم بسوى خدا و رسولش و بسوى اسلام پاسخ داد مرا بدان نيازى نيست فرمود : از تو دعوت ميكنم با من نبرد كنى پاسخ داد اى برادرزاده به خدا دوست ندارم تو را بكشم على ( ع ) فرمود ولى به خدا من دوست دارم تو را بكشم و به او برخورد و بخشم آمد و از اسبش به زمين پريد و آن را پى كرد و زد توى رويش و رو بعلى ( ع ) آورد و با هم جنگيدند و بهم پيچيدند و على ( ع ) او را كشت .