اينان همه گرد هم نشسته بودند كه رسول خدا ص با چهره نورانى و طالع درخشان خود پيش آمد و يكى از كاهنان دنبالش بود و او را ورانداز مىكرد و هوش خود را در باره مدتى طولانى به كار برد تا بانجمن آن بانوان رسيد و از انها از وى پرسيد گفتند : اين محمد است كه شرفى و الا و فضل بالا دارد و آن كاهن بدانها از آينده درخشان آن حضرت كه ميدانست گزارش داده و به آنها بدان چه در باره آينده او مىشود مژده داد و گفت : البته به پيغمبرى مبعوث شود و بمقام بلندى ميرسد و گفت آنكه ميان شما در خردساليش او را سرپرستى مىكند بعوضش او هم از فرزند آن بانو كه از گوهر او و رازدار او و يار او و از الطاف خاصه او بهرهمند است و برادر او مىشود سرپرستى خواهد كرد ، و فاطمه بنت اسد گفت منم كه سرپرستى او را مىكنم و همسر عمويش هستم كه به او اميد و آرزو دارد ، گفتش اگر راستگوئى البته پسرى بسيار دانا و خداپرست و بزرگوار خواهى زاد كه نامش سه حرف است كه در همه كارها كنار اين پيغمبر است و او را از دل يارى كند از كم و بيش تا آنجا كه شمشير او باشد بر سر دشمنهاش و وسيله او باشد براى دوستانش . از چهره او هر گرد اندوه را بزدايد و پردههاى تاريكى را او بگشايد ، كودكان در گهواره از صولتش نگران باشند و دلها از دلاورى او بلرزند فضائلى شريف و مناقبى معروف دارا شود و مقامى منيع و منزلتى رفيع .
بفرمان پيغمبر نزد او بكوچد و در راه او جانبازى كند و وصى او باشد كه وى را در حجرهاش به خاك سپارد .
مادر على ( ع ) گويد : من در انديشه گفتار كاهن روز را سپرى كردم و شب در خواب ديدم كه گويا كوههاى شام از جا كنده شده و پيش مىآيند و روپوش آهنين دارند و از ته دل بآوازى هراسآور فرياد مىكشند و كوههاى مكه شتابان جلو آنها رفتند و با فريادى مانند فريادشان كه هراسناكتر بود پاسخ آنها را دادند و چنان جيغ ميزدند كه شتر سر زا كه سر شكم ميرود جيغ مىزند و كوه ابو قبيس چون اسبى بر خود مىلرزد و تيغههائى از ان براست و چپش پراكنده مىشوند و مردم از آنها بر ميدارند
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٢٩٦