اگر گويند عقل آدمى تغيير مصلحت را در نيابد به آنها گفته شود عقل آدمى خود مصلحت را هم درنيابد و از حكم خدا بدان پى برد وانگه بايد بدانها گفت :
چه مصلحتى است در اين كه خدا آدمى را از جوانى به پيرى رساند و او را بينوا كند و سپس توانگر سازد و بميراند پس از زندگى او و تندرستش سازد و آنگاه بيمارش كند و بودش كند و سپس نابود و چگونه حكمت در همه اين موارد دگرگون شود و شما منكر نگرديد كه همه اين موارد موجود باشد و بر خدا روا باشد و كدام دگرگونى در مصلحت از اين موارد روشنتر است ؟ و اما ديگران از يهود كه نسخ را به حكم شرع روا ندانند دعوى كنند كه موسى فرموده : شريعتش جاويدانست و نسخ ندارد آنچه دعوى آنان را باطل كند ظهور معجزه از ناسخان شريعت او است و اگر خبر آنان درست بود نميشد ناسخ آن شريعت داراى معجزه باشد و ظهور اين معجزهها معلوم است از ناسخان شرع تورات چنانچه معجزههاى موسى معلوم است و فرقى در ميان نيست « 1 »
هامش
( 1 ) ناسخ شرع موسى حضرت عيسى بن مريم ( ع ) است كه انجيل آورد و بسيارى از احكام تورات را نسخ كرد و حضرت عيسى داراى معجزههاى فراوانى بود كه در قرآن مجيد چندى از آنها را يادآور شده مانند اينكه از گل شكل پرنده ميساخت و در آن ميدميد و پرندهاى زنده ميشد و پرواز ميكرد و مردهها را زنده ميكرد كور مادرزاد و گرفتار به مرض پيسى و خوره را شفا ميداد و شايد وفور معجزههاى عيسى براى رد يهود و خيرگى آنها بوده است ( مترجم )