تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
كه نامش نعمان بن قبيس بود « 1 » بر حبشه پيروز شد و آن در سال پس از ولادت رسول خدا ص بود همه نمايندگان عرب و اشراف و بزرگان آنها نزد او آمدند بهمراه شعرا تا به او مبارك باد گويند و او را مدح كنند و خوش خدمتى و خونخواهى او را براى قومش يادآور شوند و در ميان كسانى كه نزد او آمدند نمايندگان قريش بودند و در آنان عبد المطلب بن هاشم بود و امية بن عبد شمس و عبد اللَّه بن جذعان و خويلد بن اسد بن عبد العزى با كسانى ديگر از سران قريش و بصنعاء رفتند براى ديدار او و وى در كاخ رأس غمدان جا داشت ، همان كاخى كه امية بن صلت در قصيده‌اش ياد كرده آنجا كه ميگويد : نيوش و تاج بر سرت مبارك * اى بالانشين رأس غمدان خانه در باز و پر آوازه تو دربان نزد سيف رفت و از مقام آنان گزارش داد و او اجازه شرفيابى بدانها داد و چون وارد شدند عبد المطلب پيش رفت و از او اجازه سخن گفتن خواست و در پاسخش گفت : اگر از كسانى هستى كه نزد پادشاهان سخن توانند ما به تو اجازه داديم عبد المطلب فرمود : شاها راستش خدايت در جايگاه بلند و دشوار و منيع و در فرازى
هامش
( 1 ) تسلط سيف كه از نژاد شاهان حمير بود بر يمن پس از اينكه حبشه آن را تصرف كرده بود بوسيلهء كمك شاهنشاه ساسانى ايرانى بود ابن هشام در ص 40 ج 1 سيره خود چاپ مصر گويد : چون گرفتارى مردم يمن طولانى شد سيف بن ذى يزن حميرى نزد قيصر روم آمد و به دو شكايت برد و از او خواست حبشيها را از يمن براند و خود بر آن حكومت كند و او نپذيرفت و بوسيله نعمان بن منذر نزد خسرو ايران رفت - تا گويد - خسرو جمعى زندانيان خود را آزاد كرد و بهمراه او بيمن فرستاد و آنان حبشه را شكست دادند و از يمن راندند و در آن بحكومت نشستند و حكومت آنان تا زمان پيغمبر اسلام ادامه يافت ( بطور خلاصه نقل شد ) و اين وفود عرب حجاز پس از اين زمان بحضور سيف بار يافتند و پذيرائى شاهانه‌اى از آنان به عمل آمد و اين خود دلالت دارد كه قشون كمكى ايران پس از تسلط بر يمن كمال آزادى حكومت يمن را رعايت كرده و به حساب يك نيروى دفاعى از استقلال يمن و آزادى مردم آن در يمن مستقر شده و در آنجا مانده تا دوران ظهور اسلام و بعثت پيغمبر ص در ص 44 ج 1 سيره ابن هشام گويد : ابن اسحاق گفته و هرز و بقيه قشونش از فارسيان تا امروزه پشت در پشت در سرزمين يمن مانده‌اند - تا گويد - ابن هشام گفته : از آن پس و هرز مرد و خسرو ايران پسرش مرزبان را امير يمن نمود و چون مرزبان مرد خسرو و پسرش تينجان بن مرزبان را امير يمن ساخت و چون تينجان مرد خسرو پسر او را امير بر يمن ساخت و سپس او را بر كنار كرد و باذان را بجاى او گذشت و او پيوسته امير يمن بود تا خدا محمد ص را به نبوت برانگيخت و از زهرى به من رسيده كه خسرو ايران بباذان نوشت به من خبر رسيده مردى از قريش در مكه ظهور كرده و خود را پيغمبر دانسته نزد او برو و او را توبه بده و اگر توبه كرد بسيار خوب و اگر نه سرش را براى من بفرست و باذان نامه خسرو را نزد رسول خدا ص فرستاد و آن حضرت در پاسخ او نوشت كه خدا به من وعده داده خسرو در فلان روز از فلان ماه كشته شود ، و چون نامه بباذان رسيد در انتظار ماند كه اگر پيغمبر است گفته او درست درآيد و خدا در آن روز خسرو را كشت بقول ابن هشام بدست پسرش شيرويه كشته شد .