تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
بامدادان عبد المطلب همه پسران خود را گرد خويش فراهم آورد و ببزرگتر آنان بنام حرث فرمود : ببالاترين جاى كوه ابو قبيس برو ، و بنگر از سوى درياچه بسوى تو مىآيد و او رفت و برگشت و چيزى نديد و پسران خود را يكى پس از ديگرى فرستاد و هيچ كدام خبرى از دريا برايش نياوردند وانگه عبد اللَّه فرزند خردسالش را پيش خواند جوانى نورس كه در سالهاى بلوغ بود و گيسوئى بلند داشت كه تا زير كمرش ميرسيد و به او فرمود : پدر و مادرم بقربانت بالاى ابو قبيس برا ، و بنگر كه از درياچه مىآيد و رفت و شتابانه برگشت و گفت : اى سرور انجمن ابرى ديدم كه از سوى دريا پيش مىآيد گاهى به زير مىآيد و گاهى بالا ميگيرد ، خواهى بگو ابر سياهى است و اگر هم او را طوفانى خيال كنى شايد يك بار بالا ميرود و يك بار فرود ميگيرد ، عبد المطلب فرياد زد اى گروه قريش بخانه‌هاتان برويد و آرام باشيد خدا شما را از نزد خود يارى كرد و پرنده‌هاى ابابيل پيش آمدند و هر كدام سنگريزه‌اى در نوك داشتند و دو ديگر در دو پا و يك پرنده سه مرد را ميكشت كه از ياران ابرهه بودند سنگريزه بفرق سر مرد ميافكند و از دبرش بيرون مىآمد و خدا داستان آنان را حكايت كرده و فرموده : بنام خداوند بخشنده مهربان نبينى كه چه كرد پروردگارت با اصحاب فيل ، آيا نيرنگ آنان را بگمراهى و بدبختى نكشانيد و فرستاد بدانها پرنده‌هاى ابابيل با سنگهائى از سجيل ، و ساخت آنان را مانند نشخوار جويده . سجيل : سنگ سخت است و عصف گاه كه دانه زراعتش را گرفتند و بىدانه مانده و خورده شده و خرد شده و گفتند چون سنگ بر سرشان مىخورد و از دبرشان بيرون ميشد تنشان بمانند پوسته تهى ميماند و چيزى در درون نداشت چون مشكى خشكيده بود و چون پوست بىمغز هندوانه ابو جهل . 78 - و بسندش از ابن جمهور تا ابن عباس كه گفت : چون سيف بن زى يزن
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 226 | أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي / محمد باقر كمره‌اى