فصل : در اخبار عبد المطلب
77 - بسندش تا امام صادق ( ع ) كه بنقل از پدرانش عليهم السلام فرموده چون مردم حبشه بر يمن تسلط يافتند و آن را زير پرچم خود گرفتند يكثوم پادشاه حبشه دو تا از سرداران خود را بنام ابرهه و ارياط با ده فيل كه هر فيل ده هزار جنگجو همراه داشت فرستاد براى ويران كردن خانه كعبه و اين دو سردار ميان راه با هم درافتادند و مخالف هم شدند و با هم جنگيدند و ابرهه ارياط را كشت و بر همه حبشيها فرمانگزار شد و چون به مكه نزديك شد يارانش كاروانى را از عبد المطلب بن هاشم چپاول كردند و چون از ان آگاه شد نزد ابرهه رفت ، مترجم ابرهه كه از او حرف شنوى داشت پسر دايه عبد المطلب بود و پا برهنه گفت اين سرور و آقاى همه عرب است كه نزد تو آمده از او احترام كن و بزرگش دار وانگاه ابرهه به منشى خود گفت از او بپرس چه حاجتى دارد و او پرسيد و پاسخش داد كه ياران پادشاه شتران مرا ربودند و بردند و ابرهه فرمود آنها را پس دهند و رو كرد بمترجم خود و گفت : به او بگو در شگفتم از مردمى كه تو را بر خود آقا و سرپرست كردند ، تو آمدى از من چند تا شترت را خواستار شدى با اينكه من آمدم مايه شرف و بزرگوارى تو را از بن بركنم و اگر از من خواهش كرده بود برگردم و دست از خراب كردن كعبه بكشم چنان ميكردم « 1 »
هامش
( 1 ) در اين تعبير روشن است كه ابرهه يك سردار حبشى بىباك كه از يمن تا سرزمين مكه قشون بسيارى كشيده تا خانه كعبه را ويران سازد و شهرت بيمانندى در ميان عرب بدست آورد تا چه اندازه تحت تاثير هيبت عبد المطلب قرار گرفته و او را بزرگ شمرده است .