تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

فصل : چند قطعه شعر اخلاقى

مكن كرنش براى مال دار با تكبر * كه تو چيزى ندارى و بود دستش ز گوهر پر شكيبا باش بر سختيهاى دوران پر از كينه * بسا يارى رسد يا آنكه ميرى سرفراز و حر اگر ميرد كسى دور از نكوهش در بر مردم * بود بهتر كه ميرد با نكوهش گر چه دارد در
از ديگرى :
آبرومندى بيأس است و اگر دنبال آمالى ذليلى * جستن آنچه مقدر نيست سخت و جستن رزق مقدر را دليلى
از ديگرى بنام ضمره تميمى
به بودن مردن ز ننگى خالدار * كه بدان طعنه زند بدخواه و يار
از قاضى جرجانى خوانده شده
گويند كه چهره‌ات گرفته است و همى * ديدند كسى كه بار خوارى نكشد گويند كه اين چشمه و گويم آرى * آزاده ز تشنگى نبايد بجه د هر برق جهد مرا زجا بر نكند * هر پاره زمين به من نعمت ندهد دانش اگر آبرو ز دانشمندان داشت * ميكرد همه زمين خويش آبرومند ور آنكه بزرگش بشمردند و عزيز * ميبود بسى بزرگ و ارزشمند ليكن شده چركين و بر آوردندش * با چهره طماع و خوارش كردند در خدمت علم آبرو را ندهم * تا آنكه به من همى خدمت شايسته كند بكارم بعزت بچينم بخوارى * پى جهل رفتن به از همچو كارى
از عبد المحسن صدرى :
رنج ميكش همچو بنده * گر كه آزادى تو خواهى دل بكن از بخشش هر آدمى * خوارى نباشد در چنين راهى خوارى اندر ريزه دست كسانست