ديگرى گفته :
به شكيبائى بر تلخى اين جهان گذرا اميد شيرينى جهان آينده ميرود .
ديگرى گفته :
صبر چون نام خود تلخ است و نتيجهء آن چون نتيجهء صبر ( دارو ) شيرين است .
و يكى هم سروده :
شكيبائى بكن با روزگارى * كه آسيبت رساند در شب و روز
چنين اندر گذشت روزگاران * گهى شادى و گه تلخى نمايان
ز اندوهش بجا ماند نه شادى
مردى ببرادرش نوشت :
صبر سپر مؤمن است و شادى مؤمن و عزيمت متوكل و وسيلهء بدست آوردن حاجت ، همانا كه دريافت كنند صابران ثواب خود را بىاندازه ( 10 - الزمر ) ديك الجن سروده :
هر كه خواهد خوارى اندر روزگار * فقر خود سازد بمردم آشكار
گر كه نيشى خورد كس از روزگار * بهتر از صبرش نيابد يار غار
گفتند : عافيت ده جزء دارد ، نه تا از صبر است و دهمى در جدائى از مردم يكى سروده :
نميدانى كه باشد صبر زيور بهر هر كس * كه در تنگى در افتاده است بيكس
نپائيده است دنيا بهر صاحب نعمتى هرگز * نگشته سخت كارى جز كه بودستش فرج در پى
يكى هم گفته :
شكيبائى بر گلوگيرى وظيفه است تا فرصت خوب برسد .
ديگرى سروده :
تا گردش زمانه گرفتم به زير پاى * تسليم روزگار شدم مست و بىقرار
از صبر توشه برگرفتم در مشكلات آن * وين توشه به بود از بهر روزگار
از صبر هيچ كم نشده قدر مردمان * از خاو كى زبون شده يك نخل باردار