تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
دانه خرما گرفتم و يك دسته تره آوردم و برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله خوراندم . 8 - در محاسن : از سلمه كه در مدينه سخت بيمار شدم و نزد ابى الحسن عليه السّلام رفتم و فرمود : چرا زرد رخت بينم ؟ گفتم : آرى ، فرمود : تره بخور و خوردم و خوب شدم ( 512 ) . 9 - و از همان ( . . ) بسندش از موسى بن بكير كه غلامى از ابو الحسن عليه السّلام بيمار شد و از او پرسش شد و گفتند درد سپرز دارد ، فرمود : تره‌اش بخورانيد تا سه روز و به او خورانديم و خون آرام شد و خوب شد ، در مكارم ( 207 ) مانندش آمده . بيان : شرحش در باب درمان ورم كبد گذشت و ظاهر اينست كه مقصود از ( قعد الدم ) خون ريزى در هنگام تغوط است ، پزشكان گفتند : تره سدّه سپرز را گشايد و خون را روان سازد بسبب گرم كردن و واكردن خون چنانچه حيض بسته را هم گشايد ، و اما سود باز شدن خون براى ورم سپرز از اينست كه ورم سپرز گاهى از بدى خونست و گاهى از سوداء . 10 - در محاسن ( 511 ) بسندش از يونس بن يعقوب كه امام ششم عليه السّلام از تره خوشش مىآمد و چون ميخواست آن را بخورد از شهر مدينه به مزرعه عريض ميرفت . بيان : در نهايه گفته : عريض بتصغير دشتى است در مدينه كه اموالى براى اهل مدينه دارد . 11 - در محاسن ( . . ) بسندش از ابى جعفر عليه السّلام كه ما تره ميخوريم . و از همان ( . . ) بسندش تا گفته : امير المؤمنين عليه السّلام تره را با نمك كوبيده مىخورد ، در مكارم مانندش آمده ( 203 ) . 12 - در محاسن ( 512 ) بسندش تا اينكه باز به من گفت : كسى كه ديده بود أبو الحسن عليه السّلام تره را از دمش مىخورد آن را ميشست و مىخورد . 13 - در محاسن ( 512 ) بسندش از مردى كه ديده أبو الحسن عليه السّلام تره را در بستان نشسته مىخورد و به آن حضرت گفتند : كود نجس در آنست فرمود : از آن به تره نچسبد و آن براى بواسير خوبست .