تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
بنده ميخورى و مىنشينى حضرتش فرمود : مادرم از من بنده‌تر بود گفتش يك لقمه از خوراكت به من ده ، و به او داد و گفت به خدا نه ، تا از دهانت برآرى و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله لقمه‌اى از دهانش برآورد و به او داد و آن زن خورد امام ششم عليه السّلام فرمود : آن زن دردى نديد تا از دنيا رخت كشيد . در كتاب زهد حسين بن سعيد مانندش آمده . بيان : بسا به اين حديث استدلال شود براى جواز خورد آنچه از دهان ديگرى برآيد ، و اعتراض مىشود كه بسا اين از خصائص آن حضرتست و اين احتمال قويست و بسا خوردن خون و بولش را هم حلال ميشمردند براى تبرك با اينكه شكى ندارد كه در اينجا خبيثه است و اينست دليل عمده براى حكم حرمت آنها . 30 - در محاسن ( 459 ) بسندش تا امام دوّم عليه السّلام كه شايسته است هر كس دوازده خصلت را براى خوردن غذا بياموزد چهارشان فرض است ، چهار سنت و چهار ادب ، فرض معرفت ، نام خدا بردن ، شكر و رضا ، سنّت : نشستن بر پاى چپ ، خوردن با سه انگشت و مكيدن انگشتها ، ادب شستن دو دست ، خردى لقمه و جويدن خوب و كم نگريستن بچهره مردم . بيان : نشستن بر پاى چپ سه وجه دارد يكم چون حال تشهد دوم فراز داشتن پاى راست و گشودن پاى چپ كه برخى عامه فهميدند سوّم گشودن پاى چپ و نهادن زانو و ران چپ بر راست كه برخى گفته در حال نماز و هم خوردن و يكم روشنتر است و دوم محتمل است چنانچه دانستى . 31 - در مكارم : از جعفر عاصمى از پدرش كه با گروهى همكيشان خود به حج رفتم و بمدينه آمدم و به جائى رفتيم تا منزل كنيم ، غلام امام هفتم سوار الاغ سبزه‌اى برابر ما نمايان شد و خوراكى بدنبال داشت ، ما ميان نخلها منزل كرديم و آن حضرت هم آمد و فرود شد و طشت آوردند با آب و نخست دست خود را شست و از راست طشت را چرخاند تا به آخر كس ما رسيد و آنگه از سمت چپ گرداند تا به آخرين ما و آنگه خوراك را آوردند و با نمك آغاز كرد و آنگه فرمود : بخوريد