گفتم : نه فرمود : از اينجا ناگوار مىشود .
8 - از محاسن ( 420 ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه برادر پدرم عبد اللّه بن على نزد او آمد اجازه خواست براى عمرو بن عبيد و و اصل بن بشر و به آنها اجازه ورود داد و فرمود : هيچ چيز نيست جز كه در مرزى پايان يابد ، و سفره آوردند و پهن كردند ، و آنها بهم گفتند به خدا بر او تسلط يافتيم ، گفتند : اى ابو جعفر اين خوان هم يك چيزيست بگو حد و مرز آن كدام است ؟ فرمود حدش اينست كه چون پيش نهاده شود گويند بسم اللَّه و چونش بردارند گويند الحمد للَّه .
9 - در كافى ( 6 / 292 ) بسندش از ابى خديجه مانندش را آورده و در دنبالش افزوده : هر كس از برابرش بخورد و از بر ديگرى برنگيرد .
بيان : گويم : اين سه تن از مشاهير علماء عامّه بودند .
10 - در محاسن ( 421 ) بسندش از فضل بن يونس كه شنيدم ابو الحسن عليه السّلام بر سر خوراكى كه آورده بودند براى همه ميفرمود : سپاس خدا راست كه براى هر چه حدى نهاده ، گفتيم : حدّ اين خوراك چون نهندش چيست و چون بردارندش چه فرمود : چون گذارندش حدش بسم اللَّه است و چونش بردارند الحمد للَّه .
11 - در محاسن ( . . ) كه در سفارش رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله است به على عليه السّلام كه چون بخورى بگو بسم اللَّه و چون دست بكشى بگو : الحمد للّه چون دو فرشتهء پاسبانت پيوسته برايت حسنه نويسند تا آن را از خود دور كنى در مكارم : مانندش آمده ( 164 ) .
بيان : مقصود از دور كردن برداشتن سفره يا دور كردن از درون شكم است كه از عبارت مكارم روشنتر است .
12 - در محاسن ( 432 ) بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه چون سفر نهند آن را چهار فرشته باشند ، چون بنده گويد : بسم اللَّه آن فرشتهها گويند : بارك اللَّه بر شما در خوراكتان وانگه بشيطان گويند : اى فاسق بدر شو تو را بر آنها تسلطى نيست و چون دست كشند و گويند الحمد للَّه فرشتهها گويند : خداشان نعمت دهد شكر
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 163
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٣