بسيارند به اندازه حركاتى كه مورد نياز است و از اشكال آنها انواع آواز برايند ، و در پيشگاه حنجره استخوانيست كه رباطات ماهيچهها از آن برايند و خود استخوان هم ماهيچهها دارد كه آن را نگهدارند جز ماهيچههاى حنجره .
و بدان كه چون خوراك و جامه آدمى طبيعى و خودرو نيستند و نياز بهنرهاى بسيار و ابزار گوناگون دارند كه كمتر بوحى و الهام بدست آيند و دوام آنها جز با آموختن نيست كه نياز به طلب و نهى و وعد و وعيد و تشويق و بيم و شتاب و پس انداختن و جز آن دارند از اعلام آنچه در نهاد است و راز درونست آدمى از جانداران ديگر نيازمندتر است كه بتواند با هم زندگيهاى خود آنچه را در دل دارد بفهماند با نشانهاى ساخته ، و شايستهتر براى آن از آواز و اشاره نباشد .
و يكم بهتر است چون رنجى ندارد و با همان نفس كشيدن كه ضرورى او است حروف سازى شود كه آماده تركيب كلماتند بىشمار و بىرنج حركت كه اشاره نياز بدان دارد و فهم معنا از سخن محسوص به نزديكى معنا و حضور آن نيست بلكه شامل دور و نهان هم هست و هم صور و معانى و محسوس و معقول را فرا گيرد و لذا خدا سبحانه نعمت سخن را بآدمى داده .
فصل چهارم : گردن ، پشت ، دندهها
اما گردن و پشت از مهرهها آفريدهاند ، و مهره استخوانى است گرد و سوراخ كه نخاع در آن نفوذ كند و آفريده شده براى نگهدارى مغز حرام و ستونبندى بدن و مانند كاسه سر كه مغز را دارد مهرهها هم نخاع را دارند و 30 شمارند : 7 - براى گردن و 12 - براى پشت و بسا يكى كم يا بيش باشند و آن كميابست بويژه بيش بودن و 5 - ميان دوران و 3 - براى دمبليچه كه چون پايهاند براى مهرهاى پشت و 3 - براى نشيمنگاه و اينها سخت آفريده شدند