تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
بخشيده بفراهم آوردن حنجره از اين غضروفها بدين شكل تا هنگام بلعيدن سوراخ آواز و تنفس بسته شود و آدمى سالم ماند و از سرفه رها شود و از اين رو بلعيدن و نفس كشيدن با هم نشوند . و در درون حنجره رطوبت چسبان چربى است كه پيوسته آن را نرم و تر دارد تا آواز صاف و خوب برآيد ، و از اين رو سينهء تبداران گلو خشكيده و مسافران بيابانهاى سوزان گرفته شود ، و هم كسى كه پر سخن كند تا حنجره‌اش بخشكد و نتواند چيزى گفت جز پس از تر كردن گلو و يا فرو بردن آب دهان ، و سود چربيش اينست كه زود خشك نشود و نابود نگردد و حركات حنجره را روان كند . در بالاى حنجره پاره‌اى گوشت آويخته بنام لهاة كه هر چه از برون آيد از هواى سرد و گرم و دود تند بدان برخورد و نگذارد يكباره فرو رود و بشش ريزد بلكه خرده خرده فرو رود و آنچه هم از درون شش برآيد مانند كوبش بنگ جلو آن را بگيرد و هموارش كند ، و خلاصه چون دربانيست بر سوراخ آواز كه يكباره بر نيايد و كشش آن نبرد و نيرو و كش پيدا كند . و چنين باشند لوزتين كه پيش گفتيم كه در اين باره يار آنند ، و زير آن پوسته گوشتى است چسبيده بكام بنام غلصمه كه هوا را از گرد و دود پاك كند تا چيزى از آنها بحنجره و شش نرسد و آن چون مقرعه است در ابزار آواز و كام چون قبه كه آواز در آن طنين گيرد ، اينها همه ابزار آوازند . آواز نفس است كه بنگش در ناى پيچيد و بر سر ناى كه آن را رأس المزمار نامند آواز شود و آن اشرف ابزار آنست و حقيقت آن و ديگر ابزار ياور و مكمل آنند ، چون تنگ است و در حنجره گشاد شود و باز بتنگى گرايد وانگه بفضائى پهناور رسد چنانچه در نايست ، زيرا براى آواز بايد مجراى تنگى باشد تا بنگ را در خود اندازه گيرد و بايد باز و بسته شود تا آهنگهاى آواز را بدهد . لهاة بجاى انگشت نى است و غلصمه سربند آنست و ماهيچه‌هاى آواز ساز