ناتوانيش : يك رطل ( 2 دهم كيلو تقريبا ) خيار چنبر بگيرند و پوست كنند و بكوبند و يك شبانه روز در يك رطل آب بخيسانند و آن را از صافى بگذرانند و سفلش را بريزند و يك رطل عسل با صافى آن و دو رطل افشرده به و 40 مثقال روغن گل بياميزند و با آتش نرمى بپزند تا سفت شوند ، و آنگاه ديگ را از سر آتش فرو آرند و بنهند تا سرد شود و چون سرد شد از فلفل ، دار فلفل ، قرفه قرنفل ، قرنفل ، قاقله زنجبيل ، دارچين و جوز بوّا هر كدام سه مثقال بكوبند و بويزند و بر آن ريزند و با هم خمير كنند و در كوزه سبزى نهند ، و هر بار ناشتا دو مثقال بخورند كه معده را گرم كند و طعام را هضم كند و بادهاى مفاصل همه را بخواست خدا ببرد .
10 - در طب : - 99 - بسندش از محمّد بن اسحاق بن فيض كه من نزد امام ششم عليه السّلام بودم ، مردى از شيعه برش آمد و گفت : يا ابن رسول اللَّه دخترم آب شد و لاغر شد . بيماريش بدرازا كشيد ، و دچار شكم رفتن پى در هم شده . فرمودش چهات بازداشته از اين برنج با پيه با بركت ، همانا پيه را خدا بر بنى اسرائيل غدقن كرد براى بزرگى بركتش ، چه مانع است كه به او بخورانى تا خدا دردش را ببرد ، شايد تو هم كنى كه نپذيرد از بسكه او را درمان كردى و دارو دادى .
گفت : يا ابن رسول اللَّه ، چه كنم با آن ؟ فرمود : چهار سنگ بگير و در آتش گذار و برنج را در ديك بريز ( و همان شرح روايت شماره 4 را با اندكى اختلاف در تعبير بيان كرد ) مرد معالج گفت : به خدا كه نيست شايان پرستش جز او ، يك بار بيشتر به او نخوراندم كه خوب شد .
11 - و از همان - 100 - بسندش از يونس بن يعقوب كه امام صادق به من فرمود : آنگاه كه در بيمارى زحيرش او را پرستارى ميكردم ، واى بر تو اى يونس ميدانى من در اين بيمارى الهام يافتم كه برنج بخورم ، و فرمان دادم تا شسته شد و خشك كرده شد و بو داده شد و كوبيده شده و پخته شد و با پيه آن را خوردم و خدا درد را از من برد .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٩