12 - در طب - 101 - : بسندى از محمّد بن ابراهيم جعفى كه مردى نزد امام هشتم عليه السّلام ناليد از اينكه دلدرد كشندهاى دارد و از او خواست بدرگاه خدا عزّ و جلّ برايش دعا كند كه از بس دارو گرفته درمانده شد و سودى نبرده بلكه غلبه و سختى آن افزوده ، گفت : امام لبخندى زد و فرمود : واى بر تو ، البته دعاى ما بدرگاه خدا مقامى دارد ، و من از خدا خواهم بحول و قوتش به تو تخفيف دهد و چون كارت سخت شد و به تو پيچيد يك دانه گردو بگير و به آتش انداز تا چون بدانى كه مغزش برشته شده و آتش آن را دگرگون كرده پوستش كن و بخور كه فورا آرام مىشود .
گفت : به خدا يك بار بيشتر اين كار را نكردم كه دلدردم بخواست خدا عزّ و جلّ آرام شد .
13 - در طب - 100 - بسندش كه ذريح محاربى قرقر شكمش را به امام ششم عليه السّلام شكوه كرد فرمود : دردت آورد ؟ گفت : آرى ، فرمود : چه بازت ميدارد از سياه دانه و عسل براى درمان آن .
14 - عياشى : بسندى كه مردى نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمد و گفت : يا امير المؤمنين دردى در دل دارم فرمودش همسر دارى ؟ گفت : آرى ، فرمود : با رضاى دلش چيزى از مال او در خواست كن كه به تو ببخشد و با آن عسلى بخر و آب باران بر آن بريز و بنوش كه من شنيدم خدا در كتابش ميفرمايد :
« و فرو فرستاديم از آسمان آب با بركت 9 - ق » و فرموده « بر آيد از شكمشان نوشى چند رنگ در آن درمانست براى مردم 49 - النحل » و فرموده : « اگر دل خوش دارند كه چيزى از مهر به شما دهند بخوريد گوارا و خوش 4 - النساء » درمان شوى ان شاء اللَّه گويد انجام دادم و شفا يافتم .
15 - در كافى - 191 - روضه - : بسندش از محمّد بن عمرو بن ابراهيم كه پرسيدم از ابى جعفر عليه السّلام و ناليدم به او از سستى معدهام فرمود : حزائه را با آب سرد بنوش ، انجام دادم و آنچه دوست داشتم يافتم .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٠