ساليش دچار او ميشد و درد خردسالان در سالمنديش و بيمار ميشد ، و چون درد پهلو گرفت در خردسالى با اينكه آن درد سالمندانست بمادرش گفت : عسل و شونيز ( سياه دانه ) و زيت بياور و خمير كن و نزد من آور ، برايش آورد و بد ميداشت مادرش گفت : چرا بد ميدارى و خود آن را خواستى ؟ گفت : بدانش پيغمبريش نسخه گرفتم و براى بيتابي كودكى آن را بد دارم ، و دارو را ميبوئيد وانگه مينوشيد .
5 - در محاسن - 344 - : بسندى از عبيد اللَّه بن صالح خثعمى كه به امام ششم عليه السّلام از درد پهلو ناليدم فرمود ، بر تو باد خوردن ريزه سفره ، و خوردم و درد رفت .
ابراهيم - مكى از راويان حديث - گويد من در پهلوى راست و چپ درد يافتم و آن را بر گرفتم و از آن سود بردم .
6 - و از همان ( . . ) بسندى كه مردى به امام ششم از درد پهلو شكوه كرد ، فرمود : چه بازت دارد از خوردن ريزه سفره .
7 - و از همان - 552 - از امام ششم عليه السّلام كه گلابى بخوريد كه دل را روشن كند ، و دردهاى درون را بخواست خدا آرام كند .
8 - در طب . 60 - بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه كاشم بنوشيد زيرا براى درد پهلو خوبست .
9 - و از همان - 30 - كه مردى به امام پنجم از درد سپرز شكوه كرد و از اينكه بهر درمانى دست زده و هر روز بدتر شده تا به هلاكت كشانده فرمود : با تيكهاى نقره كرّاث ( تره ) بخر و خوبش با روغن عربى بجوشان ، و سه روز اين درد را با آن درمان كن كه چون چنين كند خوب شود ان شاء اللَّه .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٦