تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
بماهيچه گلوگاه پيوندد و چون به سينه رسد باز بخش شود و تيكه‌اى از آن به بالا برگردد تا بماهيچه گلوگاه پيوندد ، و برخى از آن در غلاف دل و شش و روده سرخه و اطرافشان پراكنده شود و بخش دوم بزرگترش گذر كند تا در پرده نفوذ كند و بيشترش بدهانه معده پيوندد و باقى آن بپرده كبد و سپرز و روده‌هاى ديگر پيوندند ، و برخى بخشهاى جفت سوم هم در آنجا بدانها پيوندد . هفتم از پس مغز برآيد آنجا كه نخاع پديد گردد و بخش شود در ماهيچه‌هاى زبان و گلوگاه و ماهيچه‌هاى محرك همه اعضاء تن كه از اين اعصاب و اعصاب آينده نخاع بر آيند ، و چون نميشود اعصاب و استخوانها را با سخن نقشه كشيد و بايد ديد و خوب سنجيد ما از شرح آنها رو گردانيم ، و شماره هر آنچه ماهيچه در تن است 529 است برأى جالينوس . و اما چشم : هفت طبقه و سه رطوبت دارد بجز اعصاب و عضلات و رگهايش و شرح هيئتش اينست كه پى ميان تهى نخست عصبى كه از مغز بيرون كاسه سر در تك چشم در آيد و بر آن دو پرده است كه همان پرده‌هاى مغزند و چون از كاسه سر بيرون آيد و در پيرامون استخوان چشم درآيد پرده كلفت از آن جدا شود و پرده همه استخوان بالاى ديده گردد ، و اين پرده را طبقه صلبه نامند و آن پرده نازك هم از او جدا گردد و پرده جلو پرده سخت و طبقه صلبه شود و آن را طبقه مشيميه خوانند چون مانند مشيمه است و خود پى پهن گردد و دو پرده ديگر به خود گيرد ، و طبقه شبكيه ناميده شود . سپس درون اين پرده جسمى نرم‌تر و سرخ و زلال و سفت چون آينه آب شده است بنام رطوبت زجاجيه و در ميان آن جسم گرد ديگر پديد است كه اندكى پهن است و چون يخ زلال است و آن را رطوبت جليديه نامند و نيم از زجاجيه را فرا دارد ، و بالاى نصف ديگرش جسمى است مانند تار عنكبوت ولى بسيار با صفا و زلال كه آن را طبقه عنكبوتيه خوانند و بالايش جسم روانيست رنگ تخم مرغ و آن را رطوبت بيضيه نامند و روى آن بيضيه جسم نازكى است كه درونش در روى