تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
سر ، و با اين پره‌ها هر دو بكاسه سر چسبد و از مغز جدا ماند و بران سنگينى نكند ، وانگه از اين پره‌ها بر برون كاسه سر پرده اى بافته شود كه آن را بپوشاند ، و نيز ميان دو تيكه جلو و دنبال مغز پرده ايست نازك كه تيكه لطيف را از تيكه سخت جدا كند تا با آن بر نخورد ، و زير مغز ميان پرده كلفت و استخوان بافته ايست تورى مانند روى هم افتاده كه از شرايين بالا آمده از دل و كبدند بمغز ، و دو رگ از ميان آنها برآيد و درون پرده سخت درآيند ، و بمغز پيوندند و همانا اين شبكه زير مغز است تا خون شريانى را خنك كند و هم روح را تا مانند مزاج مغزى شوند پس از پخت وانگه خرده خرده بمغز پيوندند ، و رخنه‌هاى ميان اين شريانها پر شدند با غده‌هاى گوشتين تا تهى نباشند و تكيه‌گاه اين بافته باشند و آن را به وضع خود بدارند . و اما پيها كه از مغز روئيده‌اند هفت جفتند يك جفت از جلو مغز بر آيند و به چشم آيند و بوسيله نيروى ديد حس ديد بدان دهند ، و اين دو پى تهيند و چون اندكى از مغز دور شوند بهم پيوندند و سوراخشان يكى شود و باز از همان درون كاسه سر از هم جدا شوند و برايند تا هر كدام در حدقه چشمى در آيد كه در سوى آنست جفت دوم : از پس جفت يكم بر آيند و از سوراخ كاسه سر كه در تك چشم است بر آيند و در ماهيچه چشم پخش شوند و حركت چشم بدانها باشد . سوم : از پس دوم است آنجا كه بطن مقدم ببطن دوم رسد و با جفت چهارم كه بدنبال آنست در آميزد و سپس از آن جدا شو و به چهار بخش شود يكى از بطن مغز فرو آيد تا فروتر از پرده مغز و ديگران در چند جاى چهره و بينى پراكنده شوند ، و برخى بجفت پس از آن پيوندند . چهارم : از پس سوّم بر آيد و در آرواره پراكنده شود و حسّ خاصى بدان دهد . پنجم آنست كه برخى از آن نيروى شنيدن دارد و برخى از آن در ماهيچه ايست كه گونه را بجنباند . ششم : برخى از آن بگلو و زبان كشد و برخى بماهيچه اى كه در سوى كتف است و اطراف آنست ، و برخى از آن از گردن سرازير شود و پره‌هائى از آن