تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
باشد تا در قدر مشترك نقش بندد و از اين رو چشم چپ يكى را دو بيند چون حدقه او بالا يا پائين است و نفوذ به محل تقاطع راستا نيست و پيش از آن حد مشترك ديگر با ديد شود بر اثر انكسار پى . و همچنان است كسى كه اعضاءش شل شوند و حدقه‌اش كژ شود مانند مستها و از اين نمونه است كه كسى كه انگشت ميانه را بر سبابه خم كند و با آنها چيز گردى را بچرخاند يكى را دو تا بيند ، زيرا ميانه از برابر بالاتر ديده شود و سبابه از پائينتر . و برخورد دو پى با هم براى اين است كه تكيه‌گاه همديگر شوند و گويا از نزديك حدقه برآمدند و ريزش نور به چشم بيشتر باشد مانند آبگيرى كه براى آب كم سازند و اگر اين برخورد نبود دو پى در هر ديد و توجه خم مىشدند و دو حدقه پائين و بالا مىشدند و بيشتر مردم در بيشتر احوال يكى را دو تا ميديدند . و اما پلك از پوست برون سر برآيد و پرده حدقه باشد از آسيب و چون بسته شود گرد و دود را و پرتو را از ديده باز دارد ، و حدقه را از گرد و خاشاك پيوسته پاك كند و پلك زيرين كوچكتر از بالائى است زيرا آنست كه باز و بسته شود و زيرين هميشه آرام است و اگر فزونى داشت جلو حدقه را مىگرفت و فضول و اشك در آن جمع مىشد و اما مژگانها آنچه را پلك از حدقه باز ندارد باز دارند در آنجا كه بايد چشم باز باشد مانند آنكه بر اثر باد خاشاك آيد و اندكى باز شود و مژگان بالا و پائين بهم پيوندند و يك تورى در برابر چشم بسازند كه از پشت آن بيند و خاشاك در آن ننشيند . گوش : از پى و گوشت و غضروف است و چون دكل كشتى در بالا است تا بادگير باشد و آواز را دريابد و در آن گيرد و به استخوان صماخ خود و هواء درون گوش را موج دهد و بپوسته مفروش بر پى ژرف خورد مانند چوبى كه بطبل زنند و طنينى آورد كه نيروى شنيد سپرده در آن پى وسيله جوهر روح پشت آن آواز را درك كند ، و سوراخ گوش پيچ و خم بسيار دارد كه در پايان آنها تهيگاهى است بنام
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 14 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى