نه به واسطهء خبرى كه آن را حكايت مىكند ) .
و لذا شايد اين ادّعا قرينهاى باشد بر اينكه مراد مستدل از سنّت ، نفس قول معصوم و يا فعل و يا تقرير ايشان باشد و نه خبر حكايتكننده آنكه قطعا و علما به آن دست نمىيابى .
( استدراك )
بله اگر ادّعاى ضرورت ( دينى ) بر وجوب رجوع به اين حكايات غير علميّه شده است به خاطر لزوم خروج از دين است در صورتى كه اين اخبار محكيّه و حكايات غير علميه به طور كلّى طرح و ردّ شوند .
( اشكال و سؤال )
و اشكال وارده بر ادّعاى مزبور اين است كه :
اگر مراد از خروج از دين از اين جهت است كه چون علم داريم به اينكه بسيارى از اخبار مذكور با تكاليف واقعيّهاى مطابقت دارند كه عدم جواز طرح و رفع يد از آنها معلوم است و لذا چون ترك اين اخبار مستلزم ترك عمل به آن تكاليف واقعيّه است و لو در صورت جهل تفصيلى به آنها ، ناگزير بايد براى رفع اين محذور به آنها عمل نمود .
( جواب )
اين تقرير بازگشتش به دليل انسدادى است كه حضرات ( اخبارى ) براى اثبات حجّيت مطلق ظنّ آوردهاند و به آن تمسّك جستهاند .
و مفاد دليل انسداد ، حجّيت هر امارهاى است كه كاشف از واقع باشد و نه خصوص اخبار محكيّهاى كه به آن استدلال مىشود .
( اشكال و سؤال )
و اگر مراد اين است كه چون علم اجمالى داريم به صدور اكثر اين اخبار در صورت تركشان ، عقل حاكم است كه بعد از عدم تمكن به رجوع به خبر معلوم الصدور بايد به مظنون عمل شود .
حال چون هريك از آنها مظنون است ، پس بايد به كل آن اخبار عمل شود .
( پاسخ )
اين تقرير بازگشتش به همان وجه اوّلى است كه مطرح شده پاسخ آن نيز گفته آمد و طرح دوبارهاش غير لازم است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٦٢