گوئيم : صحت اين حديث دانسته نيست يا مقصود فرشتههايند زيرا جبرئيل روح است ، فرشتهاى تنومند روح است و يك دسته فرشتهها هم روحانيون باشند .
و ظاهر كلام أبى الحسن و جمعى اينست كه روح اجسام لطيفى است و گفتهاند تشخيص ندارند ، و جوينى گفته است نگهدار اجسام محسوسند كه خدا زندگى را وابسته آنها كرده ، ابن فورك ميگويد : همانست كه در روزنههاى اعضاء روانست و أبو منصور بغدادى تجويز كرده كه مو هم زنده است ، زيرا روزنه را شرط آن ندانسته چون مو روزنه ندارد و دليل آوردند بر جسم بودن روح باينكه خدايش وصف كرده كه بناى رسد و هم بفرستادن ، برگشتن و بيتابى و بقول آن حضرت كه هر كه با وضوء بخوابد بروحش اجازه دهند نزد عرش سجده كند و بنا بر اين در باره مكلف بودنش اختلاف است و برخى آن را مكلف ندانسته و برخى مكلّف بكارهائى در دل مانند دوستى و دشمنى و كارهاش برگرفتن اخلاق خوب و دورى از اخلاق بد است .
و در اين باره آورده كلام خيرى را در تفسير قول خدا « روزى كه بيايد هر نفسى و از خود دفاع كند ، 111 - النحل » كه نفس و روح برابر خدا آيند و مرافعه كنند ، نفس گويد من چون جامه بودم و تا تو در من نبودى گناهى نميكردم روح گويد من از روزگارها پيش از تو آفريده بودم و ندانستم گناه چيست تا در تو آمدم و خدا براشان نمونهاى آرد يك كور و يك فلج و يك انگور بر سر ديوار و به آنها فرمايد تا انگور را بچينند ، كور گويد نمىبينم و فلج گويد راه نتوانم رفت به دو فرمايد : بدوش كور برآ و بچين و به آنها فرمايد اين نمونه حال شما است و چون چيدن انگور بهر دوى شما بوده گناه از هر دو شناخته شود ، آنكه گويد روح همان زندگى است گويد مراد از روح در اينجا دل است زيرا زندگى تن به آنست .
و در حلية الاولياء از سلمان فارسى - رضى - روايت است كه : نمونه دل و تن نمونه كور است و فلج كه فلج گويد ميوهاى بينم و نتوانم برخيزم مرا ببر و او را برد
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٩