چون خبر فتح بن يزيد از أبى الحسن عليه السّلام كه در پايانش فرمايد ، آدمى يكى است در تعبير نه در معنا ، و خداست كه يگانه است و جز او يگانه نيست ، و اختلاف و تفاوت و كم و بيش ندارد ، و اما آدمى آفريده ، ساخته شده و مركب از اجزاء چند و جواهر پراكنده است ، جز اينكه در مجموع خود يكى است .
و از ابي جعفر دوم عليه السّلام در حديث طولانى است ، ولى او است قديم بالذات و جز يگانه همه جزء پذيرند ، و خداست يگانه جزء ناپذير كه تو هم كم و بيش در او راه ندارد ، و هر چه تجزيهپذير است و كم و بيش بردار آفريده است و دليل آفريدگار خود .
و از امير المؤمنين عليه السّلام است كه به صورتى نماند و به هيچ حاسّه درنيايد ، و بمردم سنجيده نشود ، نزديك است با دوريش و دور است در عين نزديكى ، برتر همه چيز است ، و چيزى برتر از او بگفت نيايد ، پيش از همه چيز است و پيش از او بگفت نيايد ، درون همه چيز است نه چون جسمى درون ، برون همه چيز است نه چون جسمى برون و حدا ، منزّه است آنكه چنين است و جز او چنين نيست ، اين اخبار و جز آنها كه در كتاب توحيد گذشتند دليلند كه اين صفات ويژه خدايند ، وجود مجرّدى جز او ويرا در اين اوصاف شريك او كند ، خصوص عقول مجرّده كه تغيير و تبدل را در آن روا ندارند ، و اين دلالت قوى است و گرچه جاى سخن دارد و خدا و حجج او بحقائق امور دانايند .
گويم : چون سخن در اين باب تا اندازهاى دراز شد براى اينكه اهم مطالب است باكى ندارد كه برخى مطالب مهمه از أحوال و شئون نفس در ضمن فوائدى بيان شوند .
[ فائدهء ] يكم : آيا نفوس بشرى يك نوعند ؟
خواجه نصير - ره - در تجريد گفته :
چون همه يك تعريف دارند بايد يكى باشند ، علامه - رفع - گفته : مردم در اين باره اختلاف دارند و بيشتر معتقدند كه نفوس آدمى يك نوعند و پر شخص دارند ، و