و خود بخورد و به او بخوراند ، و اين بهتر است زيرا كار تن طاعت و معصيت شود با نيت در دل و از اين رو فرمود عليه السّلام : راستى در تن پاره گوشتى است كه اگر به شود اعضاء ديگر تن به شوند و اگر تباه شود همه تن تباه شود و آن دل است .
دنبالهاى
قول خدا تعالى « پرسندت از روح بگو روح از فرمان پروردگارم است ، 85 - الاسراء » اگر گويند چرا خدا جواب مبهم داد ؟
گوئيم : چند راه دارد .
الف - أهل كتاب به مشركين گفتند در باره روح از محمّد بپرسيد اگر در جواب توقف كرد او پيغمبر است و پرسيدند چنين جواب داد و اينكه فرمود « و داده نشديد از دانش جز اندك » مقصود يهودند كه گفتند : بما تورات داده شد و هر علمى در آنست .
ب - قصدشان از اين پرسش شرمنده كردن پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بوده . زيرا روح چند معنا داشته چنانچه گذشت و بهر كدام جواب ميداد ميگفتند مقصود ما آن نبود و سؤال را مبهم آوردند و جواب مبهم گرفتند كه بر همه منطبق است يعنى خدايش با كلمه « كن » آفريده .
ج - از ابن عباس است كه پرسيدند از جبرئيل چون او را دشمن ميپنداشتند د - از علي عليه السّلام كه از آن فرشته تنومند پرسيدند .
ه - اگر مقصود روح تن باشد آيه دلالت ندارد كه جز خدا آن را نداند ، اين پايان آنچه است كه در اين رساله يافتيم و بشروح آن نپرداختيم باعتماد فهم خوانندگان آن هر چه پاك است از آن برگير و هر چه تار است نپذير .