اخلاط غليظى در آن بر آيد جلوگير نفوذ اين اجسام شريفه گردند و مرگ آور شوند ، اين عقيده نيرومند و گفتهء ارجمنديست و تأمّل را بايد كه خوب مطابق است با آنچه در كتب الهيه در باره مرگ و زندگى رسيده ، اين تفصيل عقائد آنها است كه آدمى جسمى است درون تن و اما اينكه آدمى جسمى است برون تن من نشناختم قائلش را .
و اما قسم دوم كه آدمى عرضى است در تن ، خردمندى آن را نگويد ، زيرا معلوم است كه آدمى جوهر است كه دانش و نيرو و تدبير و تصرّف دارد و هر چه چنين است جوهر است و عرض نيست و آنچه شايد خردمند گويد اينست كه آدمى چيزيست به شرط اعضاء مخصوصى و بر اين تقدير چند قول است .
يكم : چون عناصر در آميزند و جهش هر كدام بجهش ديگرى شكسته شود كيفيت معتدلى بر آيد كه مزاج است و درجههاى بىپايان دارد ، برخى آدميت را شايد و برخى اسب بودن را پس آدمى جسمى است با كيفيت مخصوص متولّد از آميزش اجزاء عناصر به اندازه مخصوص ، و اين عقيده بيشتر اطباء است كه منكر بقاء روحند و قول أبى الحسن بصرى از معتزله .
دوم : آدمى همان اجزاء مخصوصه است به شرط زندگى و دانش و نيرو ، و زندگى عرضى است در جسم و اينان منكر روح و نفسند ، و گويند : در اين ميان جز اجسامى نباشد كه زندگى دارند ، و وسيله آن زندگى و دانش و توانائى است ، و اين عقيده بيشتر اساتيد معتزله است .
سوم : آدمى جسم مخصوصى است يا شكل مخصوص به شرط زنده بودن و دانش و نيرو ، و امتيازش از جانداران ديگر به شكل تن و هيئت اعضاء و اجزاء او است جز اينكه مورد اعتراض است چه بسا فرشتهها به صورت آدمى در آيند ، و در اينجا صورت انسان باشد و خودش نباشد ، و در مسخ هم معناى انسانى هست با اينكه صورت او نيست ، و اعتبار شكل براى آدمى نه مانع است و نه جامع .
قسم سوم : اينست كه آدمى موجوديست نه جسم و نه جسمانى ، كه عقيده
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 12
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢