15 - زنا كار با آلت خود زنا كند و به پشت او تازيانه حد خورد ، و بايد آدمى جز آلت و پشت خود نباشد ، و گفتهاند ، آنست كه آلت را بكارى گماشته و پشت را به كار ديگر ، و لذت و درد از آن او است و اين عضوها وسيله آنند .
16 - چون من با زيد سخن كنم و به او گويم اين كار را بكن و آن را مكن ، اين خطاب و امر و نهى با پيشانى يا پلك و بينى و دهان و اندام او نيست و بايد با چيز ديگرى باشد جدا از اين اعضاء ، و اين دليل است كه آن جز اعضاء تن است .
اگر گويند چرا سراسر تن نباشد گرچه اجزاء آن نيست .
گوئيم توجيه خطاب به همه در صورتيست كه فهم و دانش داشته باشد و اگر همه را با هم دانا بدانيم يا روى هم يك دانش دارند يا هر كدام جدا دانشى دارند در صورت يكم بايد يك عرض در چند جا باشد و اين محال است و در صورت دوم بايد هر عضوى دانا باشد به خودى خود ، و بيان كرديم كه يك عضو آدمى به خودى خود فهم و دانش ندارد .
17 - دانائى لازم آدمى است و دانش جز در دل نيست ، و بايد آدمى آن موجود در دل باشد ، و چون اين ثابت شود باطل شود كه آدمى اين تن ديدنى است و دانائى براى آن لازم آدمى است كه فاعل مختار است و او بايد با قصد و هدف كار كند ، و شرط آن دانش است ، چون آنچه دانسته نيست قصدش نشدنى است ، پس بايد آدمى دانا باشد ، و گفتيم دانش جز در دل نيست ، براى برهان و قرآن برهانش اينست كه ما هر چه دانيم از دل دانيم و در قرآن فرمايد « دل دارند و نفهمند بدان 178 - الاعراف » و فرمود « نوشته شده در دلشان ايمان ، 22 - المجادله » و فرمود « فرود آوردش روح الامين بر دلت ، 193 - 194 - الشعراء » و چون بايد آدمى دانا باشد و دانش جز در دل نيست ، بايد آدمى در دل باشد يا چيزى باشد كه با دل وابسته است و بهر تقدير گفتهء كسى كه آن را تن و كالبد داند باطل است و اما بحث دوم كه آدمى ديدنى نيست اينست كه حقيقت آدمى سطح و رنگ ندارد ، و هر ديدنى بايد سطح و رنگ داشته باشد و اين دو شرط قطعى باشند
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 10
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠