تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
بدان گرايند ، و از ميوه‌هاش براى آنها افتد و از آن بخورند و در آن نعمت داده باشند و بهم برخورند و هم را بشناسند ، و چون سپيده بدمد از بهشت بجهند و در هوا ميان آسمان و زمين بپرند و رفت و آمد كنند و چون خورشيد برآيد گور خود را وارسند و در هوا بهم برخورند و تعارف كنند . فرمود : و خدا را دوزخى است در خاور آن را براى جايگاه كفار آفريده ، در آن از زقوم بخورند و از حميم بنوشند شبانه و چون سپيده بدمد بوادى در يمن بجهند بنام برهوت كه از همه دنيا گرمتر است و در آن بهم خورند و تعارف كنند و چون شب شود بدوزخ بازگردند ، و پيوسته چنين باشند تا روز قيامت - الحديث - 34 - و از همان ( . ص 243 ) : بسندش از حبّه عرنى كه : بهمراه أمير - المؤمنين عليه السّلام به پشت كوفه رفتم ، در وادى السّلام ايستاد و گويا با مردمى گفتگو ميكرد ، من با او ايستادم تا خسته شدم و نشستم تا دلتنگ شدم و باز ايستادم تا مانند نخست شدم باز هم نشستم تا دلتنگ شدم باز برخاستم و ردايم را جمع كردم و گفتم : اى امير المؤمنين من از طول ايستادن تو نگرانم ساعتى آسايش ، سپس رداء را انداختم تا بر آن بنشيند ، به من فرمود : اى حبّه جز گفتگو و انس با مؤمن نيست . گفتم : اى امير المؤمنين راستى آنها هم چنين‌اند ؟ فرمود : آرى ، و اگر پرده برايت برداشته شود بينى جوقه جوقه گرد هم زانو زده و گفتگو با هم دارند ، گفتم تنها هستند يا ارواحند ؟ فرمود : ارواحند ، هيچ مؤمنى در هيچ جاى زمين نميرد جز بروحش گفته شود ، بوادى السّلام برس كه آن البته بقعه ايست از بهشت عدن . 35 - در محاسن : از امام ششم عليه السّلام كه نزد او ذكر ارواح مؤمنان شد و فرمود با هم برميخورند راوى گويد : گفتم بهم برخورند ؟ فرمود : برخورند و از هم بپرسند و با هم تعارف كنند تا چونش بينى گوئى فلانيست . 36 - در فقيه ( 439 ) : بسندش از امام ششم عليه السّلام فرمود : خدا تبارك و تعالى كودكان مؤمنان را نزد ابراهيم و ساره برآرد تا از يك درخت بهشتى كه