لطيف خبير .
بينديش اى مفضّل چرا مغز لطيف در لولههاى استخوانى دژ بندى شده ؟
آيا جز براى اين كه آن را حفظ كند و نگهدارد ؟ چرا خون روان در رگها محصور است مانند آب در ظروف جز براى اين كه ضبطش كند و نريزد ؟ چرا ناخنها بر سر انگشتانند جز براى نگهدارى و كمك بدانها بر هر كارى ؟ چرا درون گوش پيچيده است مانند لوله جز براى اينست كه آواز در آن پيچيد و به گوش رسد و جلو باد را بگيرد تا به گوش آسيب نرساند ؟ چرا بر دوران آدمى و نشيمنگاهش اين گوشت روئيده جز براى حفظ او از زمين سخت تا از نشستن بر آن درد نكشد چنانچه درد كشد كسى كه لاغر و كمگوشت است و تشكى ندارد كه از سختى زمين او را بازدارد ؟
چه كسى آدمى را نر و ماده ساخته جز آن كه او را نژاددار آفريده ؟ چه كسى او را نژاددار ساخته جز آنكه آرزو در دلش انداخته ؟ چه كسى ابزار كارش داده جز كسى كه كارگرش آفريده و چه كسى كارگرش آفريده جز آنكه نيازمندش آفريده ؟ چه كسى او را نياز زده كرده جز آن كه سازمانش داده ؟ چه كسى او را فهميده كرده جز آنكه به دو مزد بايست كرده ؟ چه كسى به او چارهجوئى بخشيده جز آنكه توانش داده ؟ چه كسى توانش داده جز آن كه حجت بر او تمام كرده ؟ چه كسى در آنچه نتواند چاره جويد او را كفايت كند جز آن كه شكر او را نتواند بسر رساند ، بينديش و بازرس آنچه را برايت وصف كردم ، آيا اهمال اين نظم و ترتيب ميرسد ، تبارك اللَّه عما يصفون .
اى مفضّل اكنون برايت دل را شرح دهم ، بدان كه در آن سوراخى است بسوى سوراخى كه در شش است و دل را باد مىزند كه اگر اين سوراخ كج شود و از هم جدا شوند نسيم بدل نرسد و آدمى بميرد ، آيا انديشمند روادارد كه بىمدبّر مانند اين بوده باشد ، و در خود باعثى براى كنار زدن اين عقيده ندارد ؟
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 312
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١٢