چيزى را .
در مجالس صدوق ( 88 - امالى ) : بسندى از نوفلى كه به امام ششم گفتم :
مؤمن خوابى بيند و چنان باشد كه ديده ، و بسا خوابى بيند و هيچ نباشد ؟ فرمود :
چون مؤمن بخوابد ، از روحش جنبشى برآيد تا آسمان ، و آنچه را روح مؤمن در ملكوت آسمان كه جاى تقدير و تدبير است بيند درست است و آنچه را در زمين بيند پرت و پلا است ، به او گفتم : روح مؤمن به آسمان برآيد ؟ فرمود : آرى ، گفتم :
تا در تنش چيزى نماند ؟ فرمود : نه چنين ، اگر هيچ در تنش نماند كه مرده است گفتم : پس چگونه برآيد ؟ فرمود : نبينى خورشيد در جاى خود در آسمانست و پرتوش در زمين ؟ و همچنانست روح اصلش در تن است و جنبشش كشيده شود .
بيان : فهم اين اخبار موقوف است بر تحقيق حقيقت روح كه سخن در بارهاش گذشت و دنبالش بيايد .
7 - در احتجاج ( 188 ) كه هشام بن حكم از امام صادق عليه السّلام پرسيد آنان كه بتناسخ معتقدند از كجا گويند و چه دليلى بر عقيده خود دارند ؟ فرمود :
معتقدان بتناسخ برنامه دين را پشت سر انداخته و گمراهيها را در بر خود آراستهاند و در شهوات غوطهورند ، پندارند آسمان تهى است و مدبر اين جهان صورت آفريده دارد بدليل اينكه روايت شده « راستى خدا عز و جل آدم را به صورت خود آفريده » و گويند نه بهشتى است نه دوزخى و نه بعث و نشورى ، و قيامت در بر آنها اينست كه روح از كالبدش برآيد و بكالبد ديگر درآيد ، اگر در كالبد نخست خوشرفتار بوده در كالبد دنيوى بهتر در آيد ، و اگر بدكار يا نادان بوده در كالبد باركشان رنج بر دنيا در آيد يا در كالبد جانوران خزنده زشت .
نماز و روزه و هيچ عبادتى ندارند جز همان شناخت رهبرى كه بر آنها لازم است ، و هر چه دلخواه آنها است در اين جهان براشان مباح است از فروج زنان و جز آن ، خواهران باشند يا دختران و خالهها و زنان شوهردار ، و همچنان مردار و مى و خون را حلال دانند ، و همه فرق آنها را زشت شمارند و همه امم آنها را لعن
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 29
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩