تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
سقاء بجوشد و خاك آدمى چون طلاشوئى شسته گردد و چون كره از دوغ جدا شود و خاك هر تنى جا بجا شود بفرمان خداى توانا تا آنجا كه روح او است ، و صورتها باذن صورتساز بهيئت خود باز گردند و روح در آنها در آيد و چون درست شوند كسى ناشناس خود نباشد . بيان : ظاهر خبر اينست كه روح جسمى است لطيف ، و برخى معتقدان تجرّد آن تأويلش كردند بدان چنانچه اشارت ببرخى آيد ، و همچنان روايت از امام صادق عليه السّلام را كه در وصف روح فرموده است : « و بدانست كه تن امر و نهى شود و پاداش و كيفر بيند و ما از آن جدا شويم و خداى سبحان بدان كالبد ديگر پوشاند چنان كه حكمتش مقتضى داند » را هم بتجرّد تأويل كردند . و برخى گفتند : جمله « از او جدا شويم و خدايش به ديگرى پوشاند » صريح است در اينكه مجرد است و جدا از تن است ، و مقصود از آن روح بخارى نيست و اما اينكه آن را جسم خوانده براى اينست كه نشئهء ملكوت هم جسمانيست از نظر صورت نه از نظر ماده . 8 - در علل ( ج 1 ص 90 ) و عيون ( ج 1 ص 65 ) : بسندى از امام نهم عليه السّلام كه : روزى امير مؤمنان عليه السّلام آمد بهمراه فرزندش حسن عليه السّلام و سلمان فارسى - ره - كه بدست او تكيه داشت و به مسجد الحرام درآمد و ناگاه مردى خوش سيما و خوش‌جامه پيش آمد و بامير المؤمنين عليه السّلام درود گفت و پاسخ شنفت و نشست و سپس گفت : يا امير المؤمنين 3 مسأله از تو پرسم كه اگر پاسخ درستم دهى بدانم اين مردم بناحق مقام تو را گرفتند و در دنيا و آخرت آسوده نيستند ، و اگر نه بدانم تو با آنها برابرى ، فرمود : هر چه خواهى بپرس . گفت : بگو به من : چون مرد بخوابد روحش بكجا رود ؟ و آدمى چگونه به ياد آورد و فراموش كند ؟ و آدمى چگونه بعموها و دائيها مانند شود ؟ امير المؤمنين عليه السّلام رو به امام حسن عليه السّلام كرد و فرمود : اى ابا محمّد پاسخش را