و امام عليه السّلام براى فهم عموم نمونه روح را وصف كرده چون فهم مردم بدرك خود روح رسانيست چنانچه خدا بدان اشاره كرده « بگو روح از فرمان پروردگار من است و بشما داده نشده از دانش جز اندكى » و چون دميدن از آن اين نمونه است نه خود روح .
بيضاوى در ( ج 1 ص 548 ) تفسيرش گفته : دميدن روان كردن باد است در سوراخهاى جسم ديگر و هر كه روح را جسمى هوائى روان در تن داند معنا ظاهر است ، و هر كه آن را جوهر مجرد لا مكان داند مقصود از دميدن آماده شدن تن است براى پيوست نفس ناطقه به دو . جار اللَّه گفته : در اينجا دميدن و دم بردارى نيست و اين مثلى است براى حصول زندگى در آن ، و خلافى نيست كه اضافه در « روحى » براى تشريف و تكريم است چون « ناقة اللَّه » ، « بيت اللَّه » رازى در «
فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى
» گفته : دلالت دارد كه آفرينش بشر دو مرحله دارد نخست درست كردن و دوم دميدن روح و اين درست است زيرا آدمى مركب است از تن و نفس : تن از منى پديد شود و منى از خون طمث پديد گردد و آن هم از اخلاط و اخلاط هم از چهار عنصر و براى درست شدن بايد مدّتى رعايت شود كه مزاج آماده ساز براى پذيرش نفس ناطقه محقق گردد و اشاره شده بنفس بقولش « و دميدم در او از روحم » و چون روح را به خود وابست دليل آورد كه جوهر شريف علوى قدسى است .
و حلوليان گفتند از واژه « من » تبعيض برآيد و بوهم آيد كه روح جزئى از خداست و اين گفتار در نهايت فساد است زيرا جزء از آن مركب و ممكن الوجود ذاتى و پديده است و اما كيفيت دميدن روح بدان كه اقوى اينست كه جوهر نفس جرمى است زلال ، نورانى آسمانى عنصر و قدسى گوهر و روان شود در تن بمانند پرتو در هوا و آتش در زغال ، اين اندازه معلوم است ولى چگونگى دميدن را جز خدا نداند .
( بنا بر حركت جوهريه و تكامل نفس بمرتبه تجرد ممكن است تعبير به نفخ