بيان اين تكوين تدريجى باشد ، از پاورقى ص 30 ) 2 - در قرب الاسناد : بسندش از امام پنجم عليه السّلام كه چون روح آدم فرمان يافت در او در آيد آن را ناخوش داشت و فرمودش بنا خوشى در آيد و بنا خوشى برآيد .
بيان : دور نيست مقصود اين باشد كه روح از عالم ملكوتست و تناسبى با تن خاكى ندارد ولى چون خداوند آن را در كار و تصرف نيازمند تن كرده بناچار بدان پيوسته و چون به دو انس گيرد و وضع پيش را فراموش كند جدائى تن بر او دشوار است يا اينكه چون تن را ويران بيند و نتواند در آن كار كند بدان چه خواهد بناخواه از او جدا شود .
3 - در علل ( ج 1 ص 279 ) و خصال ( 175 ) بروايتى از امير المؤمنين عليه السّلام كه مرد در جنابت نخوابد و پاك بخوابد و اگر آب براى غسل نيابد تيمم كند با خاك زيرا در خواب روح مؤمن را به پيشگاه خدا تبارك و تعالى برآورند و آن را بپذيرد و بركت دهد ، و اگر مرگش رسيده آن را در گنجينه رحمتش نهد و اگر نرسيده آن را بهمراه فرشتههاى امين خود بفرستد تا به تن اويش برگردانند .
4 - در مجالس صدوق : بسندش از امام پنجم كه چون بندهها بخوابند روحشان به آسمان برآيد و آنچه را در آسمان بيند درست است ، و آنچه در هوا بيند پرت و پلا است ، هلا كه ارواح لشكرهاى آمادهاند آنچه همديگر را شناسند با هم الفت گيرند و آنچه با هم ناشناس باشند جدائى گيرند چون روح در آسمان باشد بهم شناسا شوند و هم را دشمن دارند و چون در آسمان بهم آشنا شوند در زمين آشناى هم باشند ، و چون در آسمان همدگر را دشمن دارند در زمين هم دشمن هم باشند .
5 - در توحيد ( 113 ) : بسندش از امام ششم عليه السّلام در قول خدا عزّ و جلّ «
فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى
» فرمود : خدا عزّ و جلّ خلقى آفريد و روحى آفريد و فرشتهاى را فرمود تا در آنش دميد و اين از قدرت خدا كم نكرد