و چيره شود تن به اندازه فزونى آن بيمار گردد ، و اگر يكدرجه كاستى گيرد در برابر ديگران تاب نياورد و سست و ناتوان گردد .
خردش را در مغزش نهاد ، آزش را در كليهاش ، خشمش را در كبدش ، تصميمش را در دلش ، رغبت را در شش او ، خندهاش را در سپرزش و شادى و اندوه و گرفتگى او را در چهرهاش ، و در او 360 مفصل ساخت .
وهب گفت : پزشك درد و داروشناس ميداند بيمارى از كجا آيد ، و فزونى و كاستى در سرشت كدام از اين چهار خلط است ، و داروئى كه درمان آنست ميداند و در هر كدام كاستى است بيفزايد و در هر كدام فزونيست بكاهد تا تن بسرشت خود استوار گردد و هر خلطى همگنان ديگران شود .
و آنگه اخلاق برآورد سرشت تن باشند و آدميزاده بدانها وصف شود ، تصميم از خاك است ، نرمش از آب ، تندخوئى از گرما و آرامى از سرما ، اگر خشكى به دو گرايد عزمش بسخت دلى برآيد ، اگر ترى بر او رو كند تنبلى خواركننده بسرش آيد . از روآوردن گرمى تنديش بيورش و نابخردى كشد و از غلبه سردى بنامردى و نافهمى افتد . و اگر مزاجش معتدل و سرشتش استوار باشد ، در كار خود دور انديش و در تصميم خود با نرمش و در نرمش با تحرك و در تندى هموار است و در اخلاقش افراط و تفريط نيست ، و به اختيار خود پيش رود و پس نشيند ، و تعديل نمايد و مهار آنها را دارد و همه اخلاقش درست و استوارند چنانچه بايد .
از أثر خاك است سخت دلى و بخل ، تنگ نظرى ، ترشروئى ، لجبازى ، دريغ ، سختگيرى و نوميدى ، عزم و اصرار و اثر آب : كرم ، احسان ، توسع ، و سهولت ، توسّل ، قرب ، پذيرش ، اميدوارى و خرّمى است ، و چون خردمند ترسد كه اخلاق خاكى با او چيره گردند و به دو روآرند با يكى از اخلاق آبى با آن معارضه كند و آن را بدان بياميزد ، قسوت را با نرمش و تنگ نظرى را با توسع و بخل را با بخشش و ترشروئى را با كرم و لجبازى را با سازش و دريغ را با بخشش و نوميدى
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 280
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٠