تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
اجزاء لطيفش تحليل رود و نياز دارد بلطيف شدن هر گاه غليظ شود و برعكس چون بسيار لطيف شود و بيش از اندازه و از آن در برابر پذيرنده پرتوها پديد شود كه در مسقط سهم برابر مركز ديده كه بجاى زاويه مخروط و همى است پرنورتر است و از آنرو روشنتر ديده شود و كاملتر دريافت گردد . بسا مقصود آنها كه ديد را خروج شعاع دانستند همين باشد بتعبير مجازى چنانچه شيخ بدان تصريح كرده و گر نه آن قول بطور قطع باطل است . زيرا اگر منظور آنها حقيقة پرتو است كه از قبيل عرض است كه روشن است و اگر مراد جسمى است پرتودار كه از چشم بديده شده بيرون شود براى آنكه ما قطع داريم نميشود از ديده جسمى برآيد و در يك چشمك در نيم كره جهان پهن شود و چون چشم بسته شود بدان برگردد يا نيست شود سپس چون گشوده شود باز از آن مانندش برآيد و همچنين و نميشود يك جسم پرتودار بىفشار يا اراده فاعل مختار به همه سو جنبش كند و تا آسمانها بالا رود و آنها را بشكافد تا كواكب ديده شوند و بوزش باد پراكنده نشود و جز بدان چه برابر است برنخورد ، چنانچه بادها آواز را بهر سو كشند و بايد ماه با ثوابت همزمان ديده نشوند بلكه بتفاوتى به نسبت مسافتى كه ميان آنها است و چنين نيست بلكه افلاك با هر چه دارند يكباره ديده شوند . سپس معتقدين بخروج شعاع را مذهب ديگريست ، و آن اينست كه هواى زلالى كه ميان ديده و ديده شده است پرتو ديده را پذيرد و ابزار ديد گردد ، و همه اعتراضات پيشين با فزونى بر آن وارد است . صاحب مقاصد گفته : حق اينست كه ديد آفرينشى است از خدا هنگام گشودن چشم . اكنون بدان كه ديد عوارضى غريب دارد كه بدانها بيكى از دو عقيده دليل آرند . يكى اختلاف اندازه ديده شده در دوريهاى متفاوت ، و سبب آن بهر دو عقيده تنگ و گشاد شدن مركز جليديه است چون كه وقتى ديد و ديد شده برابر شوند ،