تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
شعاعى عمود بر سطح آينه باشد بايد اين خط عمودى بعينه از مركز جليديه ببرابر برگردد ، زيرا اگر بجاى ديگر برگردد بايد زاويه قائمه با زاويه حادّه برابر شود ، و خطوط نزديك آن هم بديگر اجزاء چهره بيننده برگردد و چهره ديده شود ، و اگر آينه بدين روش برابر ديده نباشد پرتو به دو برنگردد بلكه بجسم ديگر كه دو زاويه در آن برابرند . پس آنچه در آينه ديده شود همان امر موجود در خارج است نه در آينه ولى چون به پرتوى كه در آينه افتاده ديده شود به گمان آيد كه در آينه است و در آن نيست ، و چون چهره بآينه نزديك باشد و خطوط برگشته كوتاه باشند چهره در گمان نزديك بآينه است اگر دور باشد و خطوط برگشته دراز باشند گمان رود كه به همان اندازه چهره در آينه فرورفته ، و بدين تقرير اعتراضاتى شده كه در جاى خود ياد شدند . دوّم : عقيده اصحاب انطباع و توضيحش اينست كه چون قوه بينائى طوريست كه وقتى با جسم رنگ‌دار و روشنى برابر شد صورتش در آن نقش بندد ، همچنين طوريست كه چون برابر جسم صاف و زلالى بود صورتى از آن در بينا و صورتى برابرش در آن جسم زلال نقش بندد در همان جزئى كه صورت آينه در آن نقش بسته ، و شرط انعكاس نزد آنها نيز همانست كه گذشت كه بايد جسم برابر آينه باشد بمانند برابرى آينه با بيننده بطورى كه دو زاويه شعاع و برگشت از خطوط شعاعيه موهومه برابر باشند و مستقيم . سوم : عقيده سست نادرست كه صورت در آينه نقش مىشود . چهارم : عقيده افلاطون و آنها كه پيش از او بودند و بدنبالش از اشراقيين ، كه جهانى ديگر ثابت دانند جز اين جهان جسمانى كه محدود است بجهات با آنچه در آنست از اجرام فلكيه و اجسام عنصريه و آن جهانيست ميان آن و جهان مجرّدات عقليه صرفه كه بر كنار از اندازه و جا و جهت و شكلند ، و اشخاص اين جهان ميانه