تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
آنكه دورى آن را لطيف و زلال كند و اگر ديد بنقش به نقش‌گيرى بود تفاوتى نبود . 2 - اجهر كه شب‌بين و روز كور است براى اينست كه شعاع چشمش كم است و روز در پرتو خورشيد منحل شود و نبيند و شب فراهم ماند و بيند و شب كور عكس او است كه شعاع ديده‌اش پرغليظ است و شب نبيند و روز بر اثر پرتو خورشيد نازك و زلال شود و بيند . 3 - چون آدمى بيك برگ نوشته نگاه كند همه را بيند ولى خصوص سطرى كه بدان چشم دوزد براى او روشن و خوانا ديده شود و اين سببى ندارد جز اينكه محل سهم مخروط شعاعى است و بهتر درك شود . 4 - آدمى در تاريكى بيند كه گويا نورى از چشمش جدا شود و بر بينى او تابد ، و چون در برابر چراغ چشم فروبندد خطوط پرتوى بيند كه ميان دو ديده‌اش و چراغ پيوسته است . و جواب همه اينست كه اينها دلالت ندارند بر اينكه ديد بخروج شعاع است ، بس دلالت دارند كه در ديده نورى است و ما منكر نيستيم كه در ابزار ديد اجسام پرتودار زلالى است كه آن را روح باصره خوانند ، و اگر چه محمّد بن زكريا منكر آنست بپنداشت اينكه نور جز از آتش نيست و از اختران ولى اجسام تيره و هر چه در آنها است تنها تاريكند ، و چگونه درون مغز با همه پرده‌ها كه دارد روشنى باشد . اما ابن سينا بوجود جسم نورانى اعتراف دارد ، زيرا جالينوس چون ببرخى شبهه‌هاى گذشته دليل آورده بر خروج شعاع از چشم ، او را جواب داده باينكه اين دلالت دارد بوجود پرتو در ديده و در آن نزاعى نيست ولى شما گوئيد اين پرتو برآيد . در اينجا است كه گوئيم ابزار ديد جسمى است نورانى در طبقه جليديه كه از آن نقش بسته است ميان چشم و ديده شده يك مخروط و همى كه ادراك نفس بدان از سوى زاويه‌ايست كه در جليديه است و در ديد چيز دور حركتش شديد شود و