تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
از دو ديده را بهم نهيم سوراخ ديگرى گشاده شود ، و دانسته شود كه پر از جوهر نوريست ، و اگر براى ريختن اجسام نورانيه از مغز بديده نباشد تهى بودن دو عصب چشم سودى ندارد . 2 - احساس بحواس ديگر براى اين نيست كه چيزى از محسوس بحاسّه برآيد بلكه براى اينست كه صورت محسوس در آن درآيد و حكم ديد همچنين است . 3 - ديد جسم بزرگ از دور خردتر از آن نميشود مگر براى آنكه جاى ديد زاويه چشم است چنانچه معتقدان به انطباع گويند نه قاعده شعاع مخروطى كه معتقدان خروج شعاع گويند زيرا بنا بر آن تفاوتى نيست ميان دور و نزديك . 4 - كسى كه بقرص خورشيد خيره شود و از آن چشم بازگيرد تا زمانى صورتش در ديده او بماند و اين دليل انطباع است كه ما گوئيم . 5 - چشم بسته‌ها صورى بينند كه وجود خارجى ندارند و بايد صورت در ديده باشد . و جواب دادند : از دليل يكم كه اگر درست باشد دليل نقش‌گيرى عدسه ديده است و اما اينكه ديد به دو باشد نه ، و از دوم باينكه قياس مع الفارق است و جامعى در بين نيست ، و از سوم باينكه علت شما را نپذيريم و معتقدان بخروج شعاع وجه ديگرى براى آن گويند ، و از چهارم باينكه صورت خورشيد در ديده نماند بلكه در خيال بماند و كجا است اين با آن ؟ و از پنجم باينكه اين دليل نقش‌گيريست در اين گونه از ديد كه مانند خواب ديدنست و مشاهده امور ناديده بدريافت شبح آنها است در خيال و دليل نشود كه ديد موجودات در خارج بنقش‌برداريست و در علوم نميشود يكى را به ديگرى سنجيد . معتقدان بخروج شعاع هم دليلها دارند . 1 - كسى كه پرتو ديدش كم است نزديك را بهتر از دور بيند چون پرتو در دور پراكنده شود ، و كسى كه پرتو چشمش بيش و غليظ است دوربين است براى