فراموشى نبود كسى از مصيبت و داغ تسلى نمىيافت و افسوسش نميرفت و كينهاش نميمرد و با يادآورى آفات هيچ بهرهاى از جهان نميگرفت ، و اميد به غفلت شاه از خود نداشت و نه بازماندن حسود از آزارش ، نبينى چگونه در آدمى حفظ و نسيان دو ضد نهاده شدند كه هر كدام برايش يك نوع مصلحت دارند ، آيا آنان كه به دو خداى ضدّ هم معتقدند در اين گونه امور ضد كه هر دو خير و صلاح و سود دارند چه خواهند گفت و آنها را آفريده كدام از دو خدا دانند ؟
بينديش اى مفضل در يك خصلت شريفى كه ميان همه جانداران ويژه آدمى است و آن شرم است كه اگر نبود ، مهمانى پذيرائى نميشد ، بوعدهها وفاء نميشد نيازى برآورده نميشد ، كسى دنبال كار خير نميرفت ، و از هيچ كار زشتى باز نميگرفت ، تا اينكه بسيارى از كارهاى واجب هم براى شرم انجام شوند ، اگر شرم نبود بسيارى مردم حق پدر و مادر را رعايت نميكردند و صله رحم نمينمودند ، و امانت را نميپرداختند ، و از هرزگى خوددار نبودند ، نبينى همه اوصافى كه مايه صلاح آدمى و تمامت كار اوست به او داده شده .
بينديش اى مفضل كه خدا - تقدست أسماؤه - چه نعمت بزرگى بآدمى داده كه گويائى است تا هر چه در دل دارد و در نهادش بگذرد و بانديشهاش رسد به زبان آرد و به ديگرى بفهماند آنچه در دل دارد ، و اگر گويا نبود چون بهائم بىزبان بود كه نتوانند از خود چيزى گويند و از گزارشگرى خبرى فهمند ، و چنين است نعمت نويسندگى كه اخبار گذشتهها را ضبط كند براى آنان كه ماندهاند و اخبار آنها را براى آيندگان ، و از آن كتب در علوم و آداب و جز آن جاويدان گردند و آدمى قرار دادهاى ميان خود و ديگران را در معامله و حساب ضبط كند .
و اگر نوشتن نبود زمانهها از هم جدا ميشدند و كسى از مسافران خبرى نداشت و علوم از ميان ميرفتند و آداب از دست ميشدند ، و خلل بزرگى در كارها و معاملات و نيازهاى دينى بمردم وارد ميشد و رواياتى كه بايد بدانند از دست ميرفتند و شايد تو پندارى نويسندگى را آدمى بحيله و هوش خود بدست آورده ، و بآفرينش
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 247
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٤٧