تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
فضول آن دفع نميشد و بتدريج برون شود ، نبينى كه خدا بلطف صنعت و حسن تدبيرش اين نيروها را بتن گمارده و صلاح آن را ببار آورده . و نمونه‌اش اينست كه تن كشوريست و خدمتكاران و كودكان و كارگزارانى دارد ، يكى براى رساندن نيازمنديها و ديگرى انباردار و نگهدار و سوّمى براى ساختن و آماده كردن و بخش كردن ، و چهارمى براى رفتگرى و بيرون بردن خاكروبه و پادشاه همه همان خلّاق حكيم و مالك تن و حشم است كه اندامند و كارگزاران اين چهار نيرويند . و شايد بنگرى كه يادآورى اين نيروها پس از شرحى كه داديم فزونيست و نيازى ندارد ولى يادآورى ما از آنها از آن نظر نيست كه در كتب پزشكى بررسى شوند ، و نه ما سخن آنها را گوئيم ، زيرا آنها از نظر آنچه در صنعت پزشكى و بهبود تن است بررسى كنند و ما از نظر نياز بدانها در صلاح دين و درمان نفوس از بيمارى گمراهى چنانچه در شرح و نمونه سازى براى تدبير و حكمت آنها بيان شد . بينديش اى مفضّل در نيروهاى درونى آدمى از انديشه و وهم و خرد و حافظه و جز آن ، ببين اگر آدمى از همه اين اوصاف همان يادآورى را كم داشت چه حالى داشت ؟ و چه كاستيها در امور معاش و تجاربش وارد ميشد اگر زيان و سودش را در ياد نداشت و آنچه را گرفته و داده و ديده و شنيده و گفته و در باره‌اش گفته‌اند و آنكه به دو خوبى يا بدى كرده و آنچه سودش داده و زيانش رسانده همه را فراموش ميكرد ، و اگر بيشمار از راهى ميگذشت بازش بدان راه نميبرد و اگر عمرى درسى ميگرفت آن را به ياد نمىآورد ، و بدينى معتقد نميشد ، و از آزمايشى سود نميبرد ، و نميتوانست از گذشته عبرت گيرد ، بلكه از حقيقت آدميت بدر ميرفت . ببين آدمى با اين صفات چه نعمتى يافته و يكى از آنها چه اهميتى دارد تا برسد به همه ، و بزرگتر از نعمت يادآورى براى آدم نعمت فراموشى است ، اگر