بيشتر فيلسوفان الهى معتقد ببقاء نفسند با معاد روحانى و ثواب و عقاب روحانى و جمعى از دانشمندان اسلام هم چون شيخ أبو القاسم راغب اصفهانى ، و غزالى ، و معمر بن عباد سلمى از قدماء معتزله ، و شيخ مفيد شيعه ، و جمعى از كراميه بدان معتقدند .
و بدان كه معتقدان با ثبات نفس دو دستهاند : يكم ، محققان كه گويند :
آدمى گوهر مخصوصى است و اين تن ابزار او است ، و بر اين فرض آدمى در درون اين جهان نيست و از آن هم بيرون نيست ، نه پيوسته است بجهان و نه جدا است از آن ولى وابسته بتن است براى تدبير و تصرّف چون خداى جهان كه وابستگى او بجهان جز براى تدبير و تصرف نيست .
دوم گويند نفس چون بتن پيوست با آن يكى شده و عين همدگرند ، و تا با همند آدميند و چون مرگ رسد يگانگى برود و نفس تنها بماند و تن نابود گردد اين جمله عقائد مردم است در باره آدمى ، ثابت بن قرّه بنفس معتقد بود و ميگفت پيوسته است باجسام آسمانى نورانى لطيف بر كنار از كون و فساد و تلاشي ، و آن اجسام در تن روانند و درون آنند ولى نديدم كسى گفته باشد آدمى جسمى است در برون تن باشد .
گويم : سپس دليلهاى عقلى دنباله دارى آورده براى اثبات نفس و جدائيش از تن .
1 - چون نفس يكى است بايد جز تن و اجزاء آن باشد ، براى يكتا بودن نفس يك بار ببديهى بودنش دست زده و بار ديگر از چند راه دليل آورده .
الف : اگر دو جوهر مستقل فرض كنيم در كار خود هم بايد مستقلّ باشند و نميشود كار يكى مانع از كار ديگرى باشد ميگوئيم اگر محلّ ادراك و انديشه يك جوهر باشد و محل خشم جوهر ديگر و محلّ شهوت جوهر سوم ، بايد آدمى در يك وقت هم انديشه كند و هم خشم گيرد و هم شهوت و لذت داشته باشد و اين نشدنيست زيرا آدم خشمگين شهوت ندارد و بر عكس ، و از اينجا دانستيم سه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 13
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣