تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
وانگه اگر از نوزادى ميفهميد و عقل داشت ناراحت ميشد كه او را با پستان شير دهند و در قنداق پيچند و بگهواره نهند براى آنكه از اينها بواسطه رقت تن و رطوبت نوزادى بىنياز نبود و بعلاوه شيرينى كودك را در دلها نداشت ، و به دنيا مىآمد گول و غافل از آنچه اهل دنيا دارند ، و بر خوردش بهر چيز با ذهنى ناتوان و شناختى ناچيز بود ، ولى خرده خرده معرفت يابد و حال به حال تا با همه چيز الفت گيرد و تمرين نمايد و بر آن بپايد ، و از سرحد تأمل و نگرانى بدرايد و بدنبال زندگى رود با عقل و چاره‌جوئى و عبرت‌گيرى و فرمانبرى و سهو و غفلت [ و گناه ] . و در اينجا وجوه ديگرى هم هست ، زيرا اگر با عقل كامل متولد ميشد و خوددار بود ديگر پرورش فرزند لطفى نداشت ، و سرگرمى پدر و مادر به فرزند و صلاح او معنا نداشت ، و تربيت پدران براى پسران سزائى از بر و احسان به خود نميگرفت در آن وقتى كه بدان نياز دارند ، و اصلا الفتى ميان اولاد و پدر نبود چون بىنياز از سرپرستى او بودند و از همان آغاز ولادت از هم جدا ميشدند ، و فرزند پدر و مادرش را نميشناخت ، و از همبسترى با مادر و خواهر و محرومانش امتناع نداشت ، زيرا آنها را نميشناخت ، و دست كم اين زشت بود . و رسواتر و زشت‌تر از همه اينكه اگر نوزاد با كمال عقل از شكم مادر مىافتاد ميديد و مىفهميد آنچه را نبايد و نشايد ، آيا نبينى هر چيز آفرينش در نهايت درستى است و عادى از هر خطاء كم و بيش . بشناس اى مفضل كه در گريه كودكان چه سود است ، زيرا در مغز كودكان رطوبتى است كه اگر بماند پيشامدهاى ناگوار و بيماريهاى بزرگ ببار آرد از رفتن نور چشم و جز آن و گريه اين رطوبت روان كند و بيرون آرد و بدنبالش تندرستى و ديده روشن باشد ، آيا روا نيست كه كودك از گريه سود برد و پدر و مادرش ندانند و پيوسته او را ساكت سازند و در هر چيز رضاى او را جويند تا نگريد و بفهمند كه گريه‌اش براى او اصلح است و خوش انجامتر . همچنين در بسيارى چيزها ممكن است منافعى باشد كه منكران خدا نشناسند