كند در بگشا تا آفريدهام بزمينم بر آيد و فرمانم در او نافذ گردد كه وقتش رسيده فرمود : رحم دهان گشايد و خدا فرشتهاى بنام « زاجر » فرستد و او را نهيب زند و نوزاد بهراسد و بر گردد و دو پايش بالا شوند و سرش در ته شكم آيد تا بيرون شدن بر مادر و نوزاد آسان شود ، فرمود : اگر ماند فرشته نهيب ديگر زند كه هراس كند و به زمين پرت شود گريان و هراسان از نهيب .
بيان : . . . « روح ديرين در آنست » يعنى روحى كه در دوران پيش از آفرينش تن بوده و قديم در لغت و عرف بسيار بدين معنا آمده چنانچه بر كسى كه كتب لغت را بررسى كند نهان نباشد و مقصود از آن روح گياهى يا حيوانى يا انسانى است .
بدان كه علماء را در امثال اين خبر روشها است ، برخى ظاهرش را گيرند و عملش را بدان كه فرموده وانهند و اين روش پرهيزكارانست ، برخي گويند ظاهرش درست است و استبعاد اوهام نسبت بدان چه از امام رسيده اعتبارى ندارد ، برخى گويند اين بيانات مثل و افسانه است براى آنچه خداى سبحان ميداند از حال و سرشت نوزاد و آنچه به دو سزد از كمالات و به دو سپرده شده از آمادگى كه به زبان آمدن فرشته و نوشتن بر پيشانى تعبير شده .
يكى گفته زدن بلوح پيشانى مادرش كنايه است از ظهور احوال مادر و اوصافش و اخلاقش از پيشانى و چهره كه گويا بر آن نوشتهاند ، و احوال آينده نوزاد را ميتوان از پيشانى مادرش خواند و بر آن از نظر تناسب نقش است ، و اين براى آنست كه گوهر روح طبق آمادگى و پذيرش بتن افاضه شود ، و آمادگى تن نوزاد پيرو آمادگى نفس پدر مادر و اوصاف و اخلاق آنها است خصوص مادر كه او را موافق آنچه از پشت پدرش آمده ميپرورد ، و او است كه داراى احوال پدرى و مادرى هر دو است و نامه مهر زده بميان دو چشمش نهادن كنايه از ظهور اوصاف و اخلاق او است از پيشانى و چهره او .
گويم : احوط و اولى ترك اين تاويلهاى سست است و پذيرش آنچه از ائمه هادى عليه السّلام رسيده .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 310
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١٠