تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و بعقيده ما همه از اثر خداوند فاعل مختار است بىوابسته‌گى بدان چه آنها ياد كرده‌اند - پايان - 2 - ذوب‌شدنى شعله‌گير و آن جسمى است كه رطوبت روغنى دارد با خشكى و مزاج نابرجا و از اين رو آتش ميتواند تر را از خشك جدا كند و شعله از آن بر آرد چون كبريت كه از مايه آبى خمير شده با زمين و هوا بوجود آيد و تخميرش با حرارت باشد تا مايه آبى روغنى گردد و با سرما بسته شود ، و مانند زرنيخ جز اينكه مايه روغنى در آن كمتر است . 3 - ذوب‌شدنى كه نه كشيده شود و نه شعله گيرد ، و امتزاج تر و خشكش سست است و رطوبت آن كه بحرارت و خشكى بسته شده بسيار است چون زاغها كه از نمك و كبريت و سنك تركيب شوند و داراى نيروى برخى فلزهاى ذوب‌شدنى هستند ، و مانند نمكها كه از آبى تكوين شوند كه دود گرم و لطيف و پر آتشى دارند و با خشكيدن بسته گردند و طبع زمينى و دودى بر آنها غالب است و از اين رو خاكستر سوخته بوسيله طبخ و تصفيه نمك بدست آرند . 4 - آنكه نه ذوب شود و نه كشش دارد براى آنكه اجزاء فزون‌تر و اجزاء خشكش به سختى در آميخته‌اند تا آنجا كه آتش نتواند آنها را از هم جدا سازد و شعله برافرازد مانند زيبق كه تركيبى است از آب بسيار زلال و دودى كبريتى و لطيف كه خوب بهم آميخته‌اند و هيچ صفحه از آن جدا نگردد جز اينكه صفحه ديگر از آن ماده خشك جاى آن را پر كند ، از اين رو بدست نچسبند و شكل كامل ظرفش را به خود نگيرد . و نمونه آن قطره‌هاى آبيست كه روى خاك نرم بچكد كه بهر قطره غلافى از خاك احاطه كند بطورى كه قطره به شكل خود بماند بر روى خاك و چون دو قطره آن بهم بر خورد بسا پوست بتركد و به صورت يك قطره در غلاف بزرگتر پديد شوند ، و سفيدى جيوه براى زلالى مايه آبى آنست و سفيدى مايه زمينى آن و آميختن با ذره‌هاى هوا .