آسمانيست كه خدا تعالى نخست درّى سفيد آفريد و از هيبت بدان نگريست و آب شد « آبى كه بر آنست زمينها » يعنى درياى اعظم « 1 » « دگرگون كرده آن را گوهر » زمين كه از آن جوشيده « از گرمى زندگى » يعنى از جنس آنست ، چون روح حيوانى و حرارت غريزيه مايه زندگيند و نبود آنها مايه مرگ است ، و در اين حديث است اشارهاى بدان چه حكماء در باره پيدايش معادن گفتهاند ، و بايد آنچه را در اين باره گفتند ياد آور شويم .
گفتهاند مركبات مزاجدار سه گونهاند بنام مواليد ، و آنها معادن ، گياهان ، جاندارانند ، و علت انحصار اينست كه اگر خوراك داشته باشند يا حس و حركت با اراده دارند يا نه اگر دارند جاندارند و اگر ندارند گياه و اگر خوراك ندارند معادنند ، و بعضى گفتهاند شرط احراز حس و حركت در جاندار براى اينست كه گياه و معدن فاقد آنها باشند ، بلكه ادعا شده كه گياه هم شعور و اراده دارد ، و نشانههائى بر آن دلالت دارند چنانچه در ميل و عشق نخله ماده به نر مشاهده مىشود تا آنجا كه اگر گرد نر بر آن نريزند بر ندهد .
و هم توجه ريشههاى درخت بسوى آب و شاخههاى آن به فضاى آزاد ، و اين از قواعد فلسفه هم بدور نيست ، زيرا دورى مزاج از اعتدال حقيقى تدريجى است و نقصان استحقاق صور جانداران و خاصيت آنان در درجه پيشتر بايد بنهايت سستى و نهانى رسد ، و همچنين صور و خواص گياهان ، از اين رو اتفاق دارند كه برخى معادن بافق گياه رسند و برخى گياهان بافق حيوان كه از آنها است نخله خرما .
و برخى گفتند آخرين طبقه معادن پيوست است به نخست طبقه گياهان
هامش
( 1 ) مقصود از آبها كه زمينها بر آنند آبهاى زير زمينى است كه چون درياچهها در درون زمينند نه آب درياى محيط زيرا فرمود : همه شيرين و خوشگوارند و آب درياى اعظم تلخ و شور است و بسيارى سرچشمهء از سنگ بر آيند كه مايه زير زمينى دارند و وابسته به آب ياران نيستند ( شرح مترجم ) .