و بزوغ خورشيد هم برآمدن آنست ، در قاموس گفته : غزاله نام خورشيد است كه اشعه خود را مانند نخريس پراكنده مىكند در هنگام طلوع يا برآمدن آن ، و غزالة الضحى پس از پهن شدن خورشيد است تا گذشت 5 / 1 روز ( پايان ) صبوب و حدود معنى مناسبى ندارند ، و بام و شام را بردان ، ابردان ، عصران صرغان ، قرّتان ، كرّتان گويند ، برخى ساعات شب را : وسق يا سهواء نامند ، و هبّه آخر ساعت سحر است ، و بلجه صبح تابش آنست ، اينست آنچه از نام ساعات شب و روز نزد عرب يافتيم و بشب و روز با هم نامها دادهاند چون : دائبان ، صرفان جديدان ، اجدّان ، حاديان ، اصرمان ، ملوان ، عصران ، ردفان ، صرعان ، اثرمان ، متباديان ، فتيان ، طريدان ، ابنا سبات ، ابنا جمير ، ابنا سمير :
دائبان براى آنكه پيوسته در رفت و آمدند ، صرفان براى آنكه گذشت روزگارند : جديدان و اجدّان چون پيوسته تازه ميشوند ، حاديان چون مردم را بمرگ ميرانند ، اصرمان چون عمرها را مىبرند ، ملوان چون تيكهاى از زمانند ، عصران از عصر بمعنى روزگار است ، ردفان چون در پى هم باشند ، صرعان چون دو شتر كه يكى بر سر آب ميرود و يكى برميگردد و بمعنى دو مانند ، أثرمان يعنى دو ديرين و پير زيرا ثرم دندان انداختن باشد ، متباديان چون پديدار ميشوند فتيان چون هميشه تازه و جوانند ، طريدان چون رانده ميشوند به زودى سبات بضم بمعنى روزگار است و جمير بمعنى گرد هم بودن ، سمير داستان گوئى در شب و بمعنى روزگار .
فوائديست سودمند : [ در مورد شب و روز ]
1 - روز دو نوع است ، حقيقى و وسطى ، حقيقى نزد برخى منجّمين گذر خورشيد است از دائرهء نيم روز بالاى زمين تا برگشتش بهمانجا و نزد برخى گذر آنست از دائره نيم روز زيرا زمين تا برگشتش به همان جا و بهر دو نظر شبانه روز يك دوره معدل است باضافه قوسى كه خورشيد در اين مدت از فلك البروج بسوى مشرق برگشته با حركت مخصوص خودش ( كه تقريبا 30 / 1 درجه است ، و روز وسطى مقدار