تا 4 / 1 آن و عشاء آغاز تاريكى است يا از زوال ظهر است تا سپيدهدم و عشيه آخر روز است و مغرب عتمه را عشاءان گويند .
در مصباح المنير است كه عشى از زوال است تا بامداد و گفتهاند عشى و عشاء از مغربست تا عتمه و عشاءان مغرب است و عتمه و از ابن الانباريست كه عشاء بكسر آغاز تاريكى شب است و بفتح و مد خوراك شام است هدأ : آرامش شب و رجل تا 3 / 1 شب ، سباع در كتب لغت نيست و شايد بمعنى هنگام جماع است يا از سبع است بمعنى عدد 7 يا سياع بياء دو نقطه بمعنى تيكه شب ، جنح تيكهاى از شب است كه تاريك است .
در قاموس گفته : هزيع ليل : تيكهايست به اندازه 3 / 1 يا 4 / 1 شب و عفر يا غفر يا فغد يا فقد معناى مناسبى ندارند و در قاموس گفته : يعفور تيكهايست از شب و مناسب همان اولى است اگر تصحيف آن نباشد ، در قاموس گفته : زلفه با جمع زلف چون غرفه و غرف تيكهايست از شب يا ساعات آخر شب كه روز ميشوند يا آخر روز كه بشب ميرسند ، سحر پيش از صبح است و سحره سحر بلند است ، راغب گفته : سحر و سحرة آميزش تاريكى آخر شب است با پرتو روز .
در قاموس گفته : « ابهارّ الليل » يعنى شب به نيمه رسيده يا تاريكيش در هم شده يا بيشترش رفته يا 3 / 1 آن مانده و بهره بضمّ باء نيمه شب است ، رائد الضحى برآمدن آنست ، شرق خورشيد است و تابش آن و برآمدن آن ، متع النهار چون منع برآمدن روز است پيش از ظهر و ضحى نهايت برآمدن آنست مانند ترجّل كه برآمدن كامل روز است و دلوك خورشيد غروب يا زرد شدن يا ميل و زوال آنست از ميانه آسمان ( پايان ) .
من گويم : دلوك در اخبار همان زوال خورشيد است از نيمه روز ، جنوح بمعنى ميل آنست به مغرب و در كتب لغت به اين معنى نديدم ، در قاموس هجير و هجيره و هجر و هاجره را نيم روز دانسته يا از ظهر تا عصر زيرا مردم در آن ميان خانهها آرامند و گويا از سختى گرما كوچيدند ، گفته : ظهر ساعت زوال است و ظهيره نيم روز است و مخصوص تابستانست ، راغب گفته ظهيره هنگام ظهر است و گفته به
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 6
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦