بردارانست يا سهتاى بانك زن را يكى شمرده ، يا سگ و گرگ را يكى شمرده چون هر دو درندهاند ، و كلاغ و جغد را هم يكى چون هر دو پرندهاند .
و ممكن است المرأه بنا بر نسخهاى و يا « الاتان » بنا بر نسخه ديگر عطف به مجموع خمسه باشد ، و جدا آوردن آن پنج براى شهرت يا فزونى شوم آنها است « بر سردم نشسته و آن را برآورد و فرو نهد » گفتهاند ، هر گاه بآدمى برخورد همين روش دارد براى آنكه گرد به روى بپاشد ، و گفتهاند اين دو وصف بآواز يا دمش هر دو برگردد و آن بعيد است « آهوى سانح » .
در ( ج 1 ص 71 ) نهايه است كه بارح ضد سانح است ، سانح پرنده يا دام وحشى است كه از سمت چپت به سمت راست برابرت نمودار شود ، و عرب آن را بفال نيك گيرد چون تيررس و آماده شكارشدنست و بارح به عكس آنست و بدان فال بد زنند چون نتوانى بدان تير زنى مگر آنكه بگردى ، و جوهرى هم همان را گفته و جز او ، و سانح در اينجا به همان معنوى لغوى است يعنى رخ دهنده .
و كفعمى گفته : برخى بارح را ميمون دانند و سانح را شوم مانند مردم حجاز و اهل نجد برعكس گويند « مرأة شمطاء » يعنى سرش جو گندمى است و سياه و سپيد است « تلقى بفرجها » به نظر من كنايه از روبروشدنست و فاضل استرآبادى گفته :
يعنى روسرى گشاده تا بدانى كه شمطاء است ، و ديگرى كه ديدم به من گفته : بسا مقصود اينست كه روى زمين خوابيده ، يا كنايه از زانيه است ، و معنى ركيك ديگرى هم گفتهاند . . .
16 - در در منثور ( ج 6 ص 162 ) از ابن عباس : كه در عهد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بمردم باريد و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : برخى مردم شكرگزارند ، و برخى ناسپاس ، گفتند : اين رحمتى است خدا داده و ديگران گفتند نوء فلانيست و اين آيه آمد ،
فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ
تا رسيد به
وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ
17 - و از ابن عباس است كه ميخواند « و تجعلون شكركم أنّكم تكذبون »