تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
ج 3 - ص 163 ) . 22 - و از أبى سعيد خدرى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله فرمود : اگر خدا هفت سال باران را بر مردم ببندد و آنگه بفرستد جمعى ناسپاس گويند اين بنوء دبران بود ( . . . ) 23 - از زيد بن خالد جهنى گفت رسول خدا دنبال بارانى نماز بامداد را در حديبيه براى ما خواند ، و چون سلام داد رو بما كرد و فرمود : آيا نشنويد آنچه پروردگار شما در اين آيه گفته ؟ من هيچ نعمت ببنده‌هاى خود ندهم جز آنكه گروهيشان ناسپاسى كنند بر آن ، امّا كسى كه به من ايمان آرد و سپاسم گويد بر بارانم او است كه به من ايمان دارد و بكوكب كافر است ، و هر كه گويد : باران ما بنوء كذا و كذا است او است كه بستاره ايمان دارد و به من كافر است ( . . ج 6 ص 164 ) . 24 - و از ابن عباس است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله روزى باصحابش فرمود : ميدانيد پروردگار شما چه فرمايد ؟ گفتند : خدا و رسولش داناترند ، فرمود : ميفرمايد : آنان كه ميگويند باران ما از ستاره چنين و چنين است ، كافر به خدا و مؤمن بستاره‌اند و آنان كه گويند : خدا بما باران داده به خدا مؤمنند و بدان ستاره كافر ( . . . . ص 163 ) 25 - و از عبد اللَّه بن سخير كه سليمان بن عبد الملك او را خواست و گفت : كاش علم نجوم مىآموختى تا دانشت ميافزود ، گفتم : رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرموده : بدترين ترس من بر امّتم ، تصديق بنجوم است ، و تكذيب به قدر ، و ستم بر امّت ( . . . . ص 164 ) 26 - از جابر كه شنيدم از پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله بر امّتم از سه چيز ميترسم ، باران جستن از انواء ، ستم پادشاه ، تكذيب به قدر . 27 - و از معاويه ليثى گفت : رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : مردم بخشكسالى افتند پس خدا از رزق خود باران بدانها فرستد و مشرك شوند ، گفتند چگونه يا