تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
بجاى ( سعد ) همه جا ( سعيد ) است ، و بجاى ( المولى ) لفظ « المزنى » و از نجم هيجان شتر و كلاب و بقر همه پرسش شده ، و گفته نميدانم ، و سيد گفته اين حديث به چند سند تا ابان از كتاب عبد اللَّه بن قاسم حضرمى به من رسيده . 59 - در كافى ( 271 - روضه ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه راستى خدا بهر كه سلطنت داده مدتى از شب و روز و سالها و ماه براى آن نهاده ، و اگر با مردم به عدالت رفتار كنند خدا عزّ و جلّ به صاحب فلك فرمايد آن را كند بگرداند ، و دوران آنها طولانى شود ، و اگر عدالت نكنند ، خدا تبارك و تعالى بچرخدار خود فرمايد تند آن را بگرداند ، و دورانشان كوتاه شود گرچه خدا مدتشان را بسر رسانيده . بيان : سخن در مانند آن گذشت . 60 - در كافى ( 230 - روضه ) بسندش از معلّى بن خنيس گفت : از امام ششم پرسيدم از نجوم كه آيا درست است ؟ فرمود : آرى ، خدا عزّ و جلّ مشترى را به صورت مردى به زمين فرستاد و مردى از عجم را شاگرد خود ساخت و علم نجوم را به او آموخت تا پنداشت كه استاد شده ، سپس به او گفت : ببين مشترى كجا است ؟ گفت منش در فلك نبينم و ندانم كجا است ، گويد : او را از خود دور كرد ، و يك مرد هندى را گرفت ، و او را آموخت تا گمان كرد استاد شده و به او گفت : ببين مشترى كجاست ؟ گفت : حسابم دلالت دارد كه تو خود مشترى هستى ، گفت : فرياد كشيد و مرد و علمش بخاندانش رسيد ، و علم نجوم در آنجا است . بيان : به صورت مردى ، بسا بر فرض صحت خبر مقصود اينست كه خدا او را جان داد و دانش و به زمين فرستاد تا منافى نباشد با اجماع مسلمانان كه مىآيد بر اينكه اجسام فلكى زندگى و شعور ندارند ، و اما چطور مشترى يك آدمى شده و در زمين گنجيده ممكن است توى هم رفته باشد و ممكن است تيكه شده باشد و سپس تيكه‌هاى افتاده‌اش به او برگردد ، چنانچه اجزاء شخص از اول تا آخر عمر عوض ميشوند و خود او بر جا است بخاطر اجزاء اصيله « علمش را بخاندانش ارث داد » يعنى آنها را نوشته بود و پيش از مرگ به آنها نياموخته بود ، اين خبر دلالت دارد كه اين علم اصلى