و گفت : يا امير المؤمنين پروردگار ما را براى ما وصف كن ، تا دوستى و شناسائيش براى ما فزون گردد در خشم شد و فرياد ( الصلاة جامعه ) برآورد و مردم گردش جمع شدند تا مسجد بر حاضران تنك شد و بمنبر برآمد در خشم و رنگ پريده خدا را سپاس گفت و درود بر پيغمبر فرستاد سپس گفت :
سپاس از آن خدائيست كه دريغ از بخشش او را توانگر نسازد و عطا كردن وجود او را گدا نكند زيرا هر بخشنده جز او كاستى گيرد و هر دريغكننده نكوهيده است جز او ، او است كه بهر گونه نعمت پر بخشيده است و بهرههاى فزون را بسيار بخش كند همه خلائق نانخوران اويند ضامن روزى آنها است و خوراكشان را مقدر كرده و راه مشتاقان درگاهش را و خواستاران هر چه را نزد او است شوسه كرده با خواهش و بىخواهش يك نواخت بخشش كند او را پيشى نبود تا چيزى پيش از او باشد پايان همه چيز است و چيزى پس از او نباشد سياهى ديدهها را از خود براند تا نتوانند به او رسند و او را درك كنند ، روزگار بر او نگذرد تا دگرگونش كند در جايى نيست تا نقل از آن بر او روا باشد اگر همه سيم و زر معادن كوهها و در و مرجان خندان درياها را ببخشد اثر نقصانى در جودش ندارد و از پهناور آنچه دارد نكاهد و آن اندازه نعمت گنجينه دارد كه خواستههاى همه مردم آن را به پايان نرسانند زيرا او است بخشندهاى كه خواهش همه خواهشمندانش بخشم نيارد و اصرار پر خواهشان بدريغش نكشاند . بنگر اى پرسش كن كه قرآنش چگونه وصف كند ، و پيرو آن باش و بنور رهبريش پرتو گير و آنچه شيطان بدلت اندازد كه بدانى و در قرآن و حديث پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و امامان بر حق واجب نشده و اثرى ندارد علمش را به خدا واگذار كه اين پايان حقى است كه خدا بر تو دارد ، و بدان كه دانشمندان استوار هم آنانند كه بىنيازشان كرده از سركشى به پشت پرده غيب همان اقرار بدان چه شرحش را نداند از امور نهانى و پشت پرده و خدا آنها را ستوده به همين اعتراف به درماندگى از درك آنچه دانش آنها فرا نگيرد و ترك تعمق آنان را در آنچه مكلف ببررسى نيستند در باره حقيقت او استوارى خوانده به همان اكتفاء كن و بزرگى خدا را به اندازه عقل مسنج تا از هالكان باشى او است همان توانائى كه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 85
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٥